
متأسفانه و شوربختانه گاه حتی وقتی وضع مالی خوبی هم نداریم بازهم به این شیوه روی می آوریم. این سنت، در مورد ما و حتی مدیریت و نوع اداره کشور هم مصداق پیدا می کند. اما نکته جالب تر اینکه گاه با وجودی که می دانیم چیز چشمگیری ته جیب ما نمانده بازهم اینجا و آنجا دست به جیب می شویم و تازه خاصه خرجی هم می کنیم که این کار در تعبیرِ درست و بجای رهبری در مورد نقد سبک زندگی به شیوه بچه پولداری ملی به زیبایی و ایجاز مورد اشاره قرار گرفت.
اما مصادیق این خوردن از جیب چیست؟ به نوع بودجه ریزی و بودجه نویسی در کشور نگاه کنید. با وجود تمام تأکیدهای انجام شده بودجه هنوز به میزان قابل توجهی متکی به نفت است. اگرچه به ناگزیر به خاطر تحریم و پایین آمدن بهای آن خوشبختانه سهم آن در بودجه ی در این دولت به حدود سی درصد کاهش یافته اما همچنان این وابستگی هست و به همان نسبت آسیب پذیری در اقتصاد وجود دارد. بخش قابل توجهی از ردیف های درآمدی نیز در بودجه به فروش اوراق مشارکت برمی گردد که آنهم خودش نوعی استقراض است یعنی خوردن از جیب. اما این مشکل، فقط مربوط به بودجه نیست. بخش مهمی از اقتصاد و حتی درآمدهای ما، از محل فروش منابع معدنی و گاه حتی خام فروشی مواد معدنی و پتروشیمی به دست می آید. یعنی چیزی شبیه فروش نفت و سرمایه های زیرزمینی که اینهم خوردن از جیب است.
در بخش کشاورزی هم وضعیت ما با تفاوت هایی تقریباً همین طور است. وقتی به سفره های آب زیرزمینی هجوم می بریم و منابع آبی و ذخایر استراتژیک را هم مصرف می کنیم یعنی داریم از جیب می خوریم. به این دلیل که هر روز با برداشت بیشتر از این منابع که از محل آب های سطحی تجدیدشونده نیست، هر روز بیش از پیش به سمت نابودی سفره های آبی زیرزمینی حرکت می کنیم و نفسِ زمین را می گیریم و خاک مستعد و بارور را به بیابان بدل می کنیم. و یا وقتی زمین های کشاورزی را در بهترین مناطق جغرافیایی کشور یعنی در شمال که نیاز به آب در آن به دلیل بارش های خدادادی در حد بارش است و نه تحمیل هزینه ای برای آوردن آب بر سرِ زمین، قطعه قطعه می کنیم و اجازه می دهیم تا ویلایی در آن احداث شود و به پول اندکی برسیم، باز هم یعنی از جیب می خوریم.
حتی در شهرهایمان نیز به جای اینکه از محل ارائه و فروش خدماتمان و با روشهای علمی و اقتصادی و با درآمدهای پایدار و منطقی به اداره شهرها و به ویژه شهرهای بزرگمان بپردازیم با فروش شهر و فضاها و محیط های شهر و زندگی، عملاً از جیب می خوریم. چرا که به هرحال روزی نَفَس شهر می گیرد، عرصه هایش تمام می شود و جدای از غیرقابل زیست شدن آن، حتی اگر بخواهیم، دیگر چیزی برای فروش پیدا نمی کنیم یعنی جیب مان در آن وقت کاملاً خالی است. دستگاه های اجرایی و اداری ما نیز به دلیل عدم بهره وری و ناکارآمدی، بیشتر از جیب می خورند. یعنی بسیار بیش از خدمتی که ارائه می دهند و ثروتی که می آفرینند هزینه دارند. بی آنکه نقش قابل توجهی در ارزش افزوده ملی ایجاد کنند. و همین می شود که بیش از هفتاد درصد بودجه را باید صرف پرداخت حقوق آنان کرد.
این وضعیت را می توان با ذکر مثال های فراوان درباره بسیاری از مراکز و مجامع و مسائل مختلف مورد ملاحظه قرار داد. هزینه هایی که صرف آموزش و پرورش و به ویژه و به خصوص آموزش عالی می شود و نقشی که این سیستم پرخرج باید در تربیت نیروی متخصص، برآوردن نیاز بخش صنعت و تولید و خلق ثروت در جامعه داشته باشد که ندارد، از جمله همین موارد است. اما ما همیشه نمی توانیم با این روش به رشد و توسعه و یا حیات آبرومند و امیدبخش امیدوار باشیم. ثمری هم ندارد که بگوییم چرا قیمت نفت پایین آمد و ما را به مشکل انداخت. حتی فایده ای هم ندارد که بگوییم این گناه دولت قبل است که صدها میلیارد دلار درآمد داشت و به جای آنکه آن را صرف زیرساخت های ضروری برای توسعه و پیشرفت کشور کند در هاضمه هزینه های گاه زائد دستگاه های اجرایی، پروژه های آنچنانی، اقدامات غیرمفید و فلان و بهمان کرد.
حال باید به این باور برسیم که دیگر نمی شود از جیب خورد. در گذشته هم نمی توان توقف کرد بلکه باید از آن عبرت گرفت. نمی توان مقدمات خشک شدن دریاچه ارومیه را فراهم کرد و بعد ناله مرگ آن را سر داد. مقدمات خشک شدن هورالعظیم را ایجاد و سپس سالها بعد برای همدردی با مردم اهواز شیون کرد. باید جلوی تخریب خاک و آب را پس از این گرفت. باید خوردن از جیب را از همین حالا گرفت. باید یاد بگیریم که با کار و زحمت و تلاش و با درایت و عقل و تدبیر به راههای درست و منطقی خلق ثروت روی آوریم. باید با تکیه بر ظرفیت های درونی مدیریتی و نیروی انسانی فعال و مولد کشور و همین طور سرمایه های مادی و معنوی همه مردان این سرزمین، مس را طلا کرد و نه برعکس.
طلای نیروی انسانی و مدیریتی را که می تواند همواره ثروت بیافریند، با مدیریت درست و شایسته سالاری و مهندسی شایسته و با دست برداشتن از افراط و تفریط، تندروی، مخالف خوانی، دو یا چندقطبی کردن جامعه و آحاد آن، رفاه و امید و ثروت می توان آفرید. دیگر از محل فروش زمین، اعطای مجوز پاساژ و برج و «مال» و ویلا و... دستبرد به سرمایه های ملی، سرزمینی، تخریب محیط زیست، نابودی جنگل و رودخانه و... نمی توان ثروتی آفرید بلکه ثروت های خدادادی از دست خواهند رفت. به بحران ناکارآمدی باید خاتمه داد. دوباره باید به کار و تلاش و خلاقیت و کارآفرینی و خلق ثروت (به جای ایجاد بستر کسب ثروت های بادآورده) بها داد. نمی شود هماره از جیب خورد. باید به اسناد بالادستی احترام گذاشت. به برنامه های پنج ساله عمل کرد. اینها نباید صرفاً نوشته ها و دستورالعمل های قشنگی باشند که با عدم اجرا در حد رؤیا بمانند. ثروت هامون و بختگان و زاینده رود و هورالعظیم و ارومیه و پریشان و چندین دشت سترون شده کشور پیشِ چشم ماست. در همه این موارد از جیب خورده ایم. به اصفهان و شیراز و مشهد... و به ویژه به تهران خفه شده از برج های تجاری و ساختمان های بلند و خیابان های تنگ و ترافیک فلج کننده و... نگاه کنیم و دریابیم که چگونه از جیب خورده ایم برای اداره شهر و مخارجش. و باور کنیم که دیگر نمی توان از جیب خورد. به تب و لرزی که با هر نوسان بهای نفت و یا تحریم دچارش می شویم بیندیشیم تا دریابیم که چگونه به جای ساختن اقتصادی مولّد و درون زا و مستقل و در یک کلام اقتصاد مقاومتی. از جیب خورده ایم. حداقل حال ایمان بیاوریم که دیگر نمی توان از جیب خورد.
منبع:ایرنا