گاهی ، بیماری ناگهانی گذرا، بهتراز سلامت مزمن پایداراست !!!
امروز چهارشنبه ،هفدهم دی ماه زمستان یکهزاروسیصدونودوسه ی خورشیدی متقارن با هفتمین روز از نخستین ماه سال نوی میلادی است . چند روزی است که بیماری وزکام شدید به همراه برخی عوارض جانبی که کمتر از اصل بیماری نبوده، مرا به سکنا گزیدن درخانه وگپ و گفت با خودش واداشته است( شاید بیماری هم گاهی،دلتنگ یک دوست می شود) .
تجربه ی هم نشینی و هم صحبتی با بیماری ،مرابه این اندیشه رهنمون شدکه پنداری ،ارمغان سلامت همیشگی برای من،بازخوردی مشابه بیماری مزمن برای تعدادی ازآدم ها راداشته که درآن ها هیچ اتفاق جالب وجدیدی رقم نمی خورد .آهسته و پیوسته روی محور x ها حرکت می کنی و،غرق روزمره گی می شوی وعجیب ترآنکه تصور می کنی ازسلامت خود ، بهترین بهره را برده وبه فعالیت های ثمربخش و مفیدی اشتغال داری....، اما چیزی دراندیشه ات وول می خورد و پیوسته منتظر یک رخداد متفاوت هستی که آنچه تو توان تغییرش را نداری ، برایت تغییر دهد .درانتها تو می مانی و حس نا تمام معلق مانده بین رضایت ونارضایتی از خودت .آنجاست که می فهمی درجایی سازت راخوب کوک نکرده ای و فالش می زنی ،احساست نه به راننده ای شباهت داردکه دریک بزرگراه چند بانده، با یک اتومبیل آخرین مدل ،جاده را درمی نوردد و نه خود را سوار چهارپایی در مسیرخاکی و پرسنگلاخ می بینی که حرکت کندت، به این زودی ها ترا به مقصد نمی رساند...نتیجه همان حس نا تمام است .
نمی دانم درباره ی این گفتگو ،با من همداستان هستید یا داستان دیگری تجربه کرده اید!!!. به هر روی این بیماری ناگهانی ،سخت ولی گذرا ، فرصت تجربه ی متفاوتی را ایجاد کرد که به گمانم اگربی اراده ی من پیش نمی آمد، ازقدرت اراده قابلیت ظهورپیدا نمی کرد. مطالبی در زمان قرارداشتن دراین وضعیت" اسکرین سیور" مطالعه کردم که دوست دارم بخشی از آن ها را به شما خواننده ی عزیز منتقل کنم، با یک دعای آهنگین، وزین و دلنشین از زبان حضرت حافظ برای جمله ی دوستان و همراهان عزیز،چراکه با خواندن آن گویی بیماری، شتابان از تن مخاطب رخت بر می بندد :
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
سلامت همه آفاق درسلامت توست به هیچ عارضه شخص تو دردمند مباد
درین چمن چودرآید خزان به یغمایی رهش به سروسهی قامت بلند مباد
درآن بساط که حسن تو جلوه آغازد مجال طعنه ی بدبین وبدپسند مباد
شفا زگفته ی شکرفشان حافظ جوی که حاجتت به علاج گلاب و قند مباد
دو مطلب مفید و ارزشمند در سایت موسسه ی محیط زیستی طراوت بهاربه آدرس
www.taravat-bahar.org خواندم که بر سواد محیط زیستی اندک من افزود و از جناب آقای دکتر طراوت برای ارسال این مطالب سودمند سپاسگزارم.
ابتدا قصدخلاصه نویسی داشتم اما دریغ بودکه خواننده از بخش هایی از مطالب ، محروم بماند ازینروشمارا به مطالعه ی کامل آن ها دعوت می کنم :
"چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن "
بالا رفتن از زنجیره غذایی
از زمانی که انسان راه رفتن بر کره خاکی را آغاز کرده است بخش بسیار بزرگی از زندگی ما به صورت انسان های شکارچی-گردآورنده طی شده است. نسبت بخشی از غذای انسان که از شکار به دست می آمد به بخشی که با گردآوری غذا تهیه می شد بسته به ناحیه جغرافیایی، مهارت های شکار و فصل سال متفاوت بود. مثلا در زمستان های نیمکره شمالی که غذای اندکی برای خوردن وجود داشت، مردم برای بقای خود شدیدا به شکار وابسته بودند. مدت زمان طولانی زندگی بشر به صورت شکارچی-گردآوری کننده، اشتهایی برای پروتئین حیوانی در ما باقی گذاشت که امروز هم همچنان در شکل دادن به رژیم غذایی ما موثر است.
تا همین اواخر یعنی نیمه پایانی قرن بیستم بخش بزرگی از رشد تقاضا برای پروتئین حیوانی هنوز از طریق افزایش بازدهی دو نظام طبیعی تامین می شد که عبارت بودند از شیلات اقیانوسی و چراگاه ها. بین سال 1950 تا 1990 میلادی صید ماهی اقیانوسی از 17 میلیون تن به 84 میلیون تن افزایش یافت یعنی پنج برابر رشد کرد. در خلال این دوره میزان صید غذای دریایی به ازای هر نفر بیش از دو برابر افزایش یافت و از 6.8 کیلوگرم به 15.8 کیلوگرم رسید.
پرورش ماهی
این دوره، عصر طلایی شیلات اقیانوسی بود. چندان که فن آوری صید تکامل یافت و کشتی های یخچال دار فرآوری ماهی شروع به همراهی ناوگان های ماهی گیری کردند و موجب شدند آنها بتوانند در آبهای دور دست عمل کنند، صید ماهی سریعا رشد کرد. اما متاسفانه اشتهای انسان برای غذاهای دریایی از میزان بازدهی پایدار شیلات اقیانوسی فراتر رفته است. امروز چهار پنجم شیلات اقیانوسی تا سرحد ظرفیت بازدهی خود و یا بیش از آن مورد صید قرار گرفته اند. در نتیجه بسیاری از آنها پیوسته افت می کنند و برخی از آنها فروپاشیده اند.
چراگاه ها نیز اساسا نظام هایی طبیعی اند. چراگاه ها که غالبا در مناطق نیمه بایری قرار دارند که خشک تر از آنند که بتوانند کشاورزی را تاب بیاورند، زمین های وسیعی هستند که مساحت آنها دو برابر مساحت زمین های زیر کشت محصولات کشاورزی است. در برخی کشور ها همچون برزیل و آرژانتین گله های گوشتی گاو تقریبا بطور کامل با علف تغذیه می شوند. در برخی دیگر نظیر ایالات متحد و گاو داری های اروپا، گوشت گاو با ترکیبی از علف و غله تولید می شود.
در هر جامعه ای که درآمد ها بالا رفته اشتها برای گوشت، شیر، تخم مرغ و غذای دریایی موجب شده میزان مصرف پروتئین حیوانی رشدی غول آسا داشته باشد. امروز قریب سه میلیون نفر انسان در حال صعود از زنجیره غذایی هستند. مردمانی که زندگی معیشتی دارند 60 در صد یا بیش تر از کالری مورد نیاز خود را معمولا از طریق یکی از مواد غذایی نشاسته ای اصلی مانند برنج یا گندم یا ذرت تامین می کنند. چندان که درآمدها افزایش می یابد رژیم های غذایی متنوع تر می شوند زیرا مقدار بیش تری پروتئین حیوانی به آنها افزوده می شود.
مصرف جهانی گوشت که در سال 1950 میلادی ( 1329 شمسی) اندکی کم تر از 50 میلیون تن بود تا سال 2010 میلادی ( 1389 شمسی) به 280 میلیون تن رسید یعنی بیش از پنج برابر افزایش یافت. در همین دوره مصرف سرانه از 17 کیلوگرم به 39 کیلوگرم در سال رسید. در این دوره 60 ساله رشد مصرف در کشور های صنعتی و کشور های جدیدا صنعتی شده متمرکز بود.
نوع گوشتی که مردم کشور های مختلف برای خوردن انتخاب می کنند قویا به جغرافیا بستگی دارد. کشور هایی که زمین زیاد دارند و مرتع فراوان یا شدیدا به گوشت گوساله وابسته اند – مانند ایالات متحد، برزیل، آرژانتین و روسیه- و یا بیش تر گوشت گوسفند مصرف می کنند – مانند استرالیا و قزاقستان. کشور هایی که جمعیت بیش تری دارند و چراگاه های خیلی وسیعی ندارند در گذشته همواره بیش تر به گوشت خوک متکی بوده اند. از جمله این کشور ها می توان به آلمان، لهستان و چین اشاره کرد. کشور های جزیره ای و کشور هایی که خط ساحلی طولانی دارند، مانند ژاپن و نروژ، برای تامین پروتئین حیوانی خود به اقیانوس متوسل شده اند.
به مرور زمان الگوهای جهانی مصرف گوشت تغییر کرده است. در سال 1950 گوشت گوساله و خوک در مجموع غلبه داشت و گوشت مرغ با فاصله ای زیاد بعد از آنها سوم بود. از 1950 تا 1980 تولید گوشت گوساله و خوک با سرعت کم و بیش زیادی افزایش یافت. اما افزایش تولید گوشت گوساله با محدودیت ظرفیت چراگاه ها روبرو شد و در نتیجه گله های بیش تری در دامداری ها قرار گرفتند. از آنجا که کارآیی گاو ها درتبدیل غله به گوشت زیاد نیست تولید جهانی گوشت گاو که در سال 1950 میلادی قریب 19 میلیون تن بود و تا سال 1990 میلادی به 53 میلیون تن افزایش یافته بود از آن سال تا کنون رشد چندانی نکرده است. بر عکس، مرغ کارآیی بالایی در تبدیل غله به گوشت دارد. ………….
برای مطالعه بیش تر مراجعه فرمایید به کتاب ” چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن، تخریب محیط زیست و بحران امنیت غذایی” نوشته لستر براون، ترجمه حمید طراوتی، نشر کار آفرین، تهران ، فصل سوم، صفحه 40
سقوط تمدن ها
در طی تاریخ، تمدن هایی وجود داشته اند که از میان رفته اند. سقوط آنها علل تاریخی- سیاسی – اجتماعی داشته اما اکنون برخی ازمتفکران معتقدند که عامل زیر بنایی بسیاری از این فروپاشی ها عامل زیست محیطی بوده است. این نظریه را جیرد دیاموند استاد جغرافیای دانشگاه یو سی ال ای مطرح کرده است. در مقاله ذیل به این مطلب پرداخته شده است:
تمدن قرن بیست و یکم اولین تمدنی نیست که با چشم انداز سقوط اقتصادی ناشی از تخریب محیط زیست روبرو شده است. مساله آن است که ما چه واکنشی به آن نشان خواهیم داد. ما گنجینه بی همتایی برای برخورد با آن در اختیار داریم که عبارت است از سوابق باستان شناسی مربوط به تمدن هایی که با مشکلات زیست محیطی روبرو شدند و نتوانستند به آن پاسخ دهند.
همان طور که جیرد دیاموند در کتاب خود به نام ” سقوط” خاطر نشان می کند برخی از جوامع اولیه ای که به مشکلات زیست محیطی برخورد کرده بودند توانستند با تغیییر به موقع مسیر خود از درافتادن به ورطه نزول اقتصادی و سقوط اجتناب کنند. مثلا شش قرن پیش ساکنان جزیره ایسلند دریافتند که چرای بیش از حد دام در کوهستان های پوشیده ازعلف ایسلند موجب شده بود مقدار زیادی از خاک منطقه که اصولا خاک کم عمقی بود از دست برود. در نتیجه کشاورزان منطقه به جای آن که علفزار های خود را از دست بدهند و از نظر اقتصادی شدیدا لطمه بخورند، دور هم جمع شدند و تعیین کردند که کوهستان های منطقه چه تعداد گوسفند را می تواست علف بدهد و سپس بر اساس آن بین خودشان برای هر نفر سهمیه ای معین کردند. بدین ترتیب آنها علفزار های خود را حفظ و از آنچه بعد ها ” تراژدی مشترکات” نامیده شد اجتناب کردند.
مردم ایسلند عواقب چرای بیش از حد را درک کردند و تعداد گوسفندان خود را به سطحی کاهش دادند که قابل دوام بود. ما عواقب احتراق سوخت های فسیلی را که موجب تجمع گاز کربنیک در جو می شود می دانیم. اما بر خلاف مردم ایسلند که توانستند تعداد گوسفند های خود را محدود کنند، ما تا کنون نتوانسته ایم میزان انتشار گاز کربنیک را محدود کنیم.
اما همه جوامع مثل ایسلندی ها ، که اقتصادشان همچنان پشم تولید می کند و با نشاط است، عمل نکردند. تمدن سومری ها در قرن چهارم پیش از میلاد تمدنی فوق العاده و پیشرفته تر از تمام تمدن هایی بود که تا آن زمان ظهور کرده بودند.نظام آبیاری آن که بر مبانی مهندسی پیچیده ای استوار بود کشاورزی فوق العاده مولدی ایجاد کرد و با کمک آن کشاورزان توانستند چنان اضافه محصولی تولید کنند که خود موجب به وجود آمدن اولین شهر های جهان شد. اداره این نظام آبیاری نیازمند سازمان اجتماعی پیچیده ای بود. سومری ها اولین شهرها و اولین زبان مکتوب یعنی خط میخی را به وجود آوردند.
این تمدن، با هر مقیاسی که در نظر بگیرید، تمدن فوق العاده ای بود. اما در طراحی نظام آبیاری آن اشکالی وجود داشت، اشکالی که سرانجام تولید مواد غذایی آن را تحلیل می برد. آبی که پشت سد های احداث شده بر روی رود فرات جمع می شد از طریق شبکه ای از کانال های آبیاری به زمین های کشاورزی هدایت می شد. مقداری از آب را محصولات زراعی مصرف می کردند، بخشی از آن تبخیر می شد و بخشی دیگر به داخل زمین نفوذ می کرد. در این منطقه که زمین های آن زهکشی ضعیفی داشت، نفوذ آب به زمین رفته رفته سطح آب های زیر زمینی را بالا برد. آنگاه که آب به چند سانتی متری سطح زمین رسید بتدریج تبخیر شد و از منافذ خاک وارد جو شد و در پشت سر خود نمک باقی گذاشت. به مرور زمان تجمع نمک بر سطح خاک باروری خاک را کاهش داد.
چندان که نمک تجمع یافت و عملکرد گندم را کاهش داد، سومری ها به کشت جو ، که بیش از گندم در مقابل نمک مقاومت دارد، روی آوردند. این تغییر جهت نزول تمدن سومر را به تعویق انداخت، اما این کار کاهش عملکرد محصولات را چاره نمی کرد بلکه فقط درمان علامتی بود. در اثر ادامه تجمع نمک سر انجام عملکرد جو نیزکاهش یافت. نتیجه آن کاهش تولید مواد غذایی بود که بنیان اقتصادی این تمدن را که زمانی عظمت داشت تضعیف کرد . چندان که باروری زمین کاهش یافت ، تمدن نیز افول کرد.
ربرت مک آدامز ، باستان شناس، محل تمدن باستانی سومر واقع در دشت های سیلابی مرکزی رود فرات را که اکنون سرزمین ویران و خالی از سکنه ای است که هیچ کشت و زرعی در آن صورت نمی گیرد، مطالعه کرده است. او توصیف می کند که :” تپه های شنی در هم فرو رفته، خاکریز آبراه هایی که مدت هاست بلا استفاده مانده و سنگ پشته های پراکنده در محلی که قبلا مرکز استقرار این تمدن بوده اکنون تنها چشم اندازی پست و بی هویت را می نمایاند. پوشش گیاهی بسیار پراکنده و اندک است و در برخی مناطق تقریبا بطور کامل ناپدید شده است…. اما زمانی همین سرزمین مرکز کهن ترین تمدن بشری و قدیم ترین شهر جهان بوده است. ”
مورد مشابه سومردر دنیای جدید تمدن مایاهاست که در سرزمین پستی که امروزه کشور گواتمالا نامیده میشود نضج گرفت . این تمدن 250 سال پس از تولد مسیح شکوفا شد و حدود سال 900 میلادی سقوط کرد. مایاها نیز مانند سومری ها کشاورزی پیچیده و بسیار مولدی را بنا نهادند که اساس آن عبارت بود از کشت و زرع در قطعات مرتفع زمین که کانال های آبیاری آنها را احاطه کرده بود.
ظاهرا سقوط مایاها نیز مانند سومری ها به کمبود مواد غذایی مربوط بوده است. در این تمدن دنیای جدید، این جنگل زدایی و فرسایش خاک بود که کشاورزی را تحلیل برد. تغییر آب و هوا نیز احتمالا در آن نقش داشته است. و به نظر می رسد که پس از آن کمبود مواد غذایی به جنگ داخلی بین شهر های مایا بر سر غذا انجامیده است. امروز این منطقه پوشیده از جنگل است، طبیعت آن را پس گرفته است.
در قرن های آخر تمدن مایایی جامعه جدیدی در جزیره دور افتاده ایستر در حال شکل گیری و تکامل بود. جزیره ایستر که 166 کیلومتر مربع وسعت دارد در جنوب اقیانوس آرام و حدودا در 3200 کیلومتری غرب امریکای جنوبی واقع است و فاصله آن با جزیره پیت کارن که نزدیک ترین محل مسکونی به این جزیره است قریب 2200 کیلومتر است. این تمدن که حدود سال 400 میلادی به وجود آمد بر جزیره ای آتشفشانی که خاکی غنی و پوشش گیاهی بسیار پرپشتی داشت و بلندای برخی درختان آن به 25 متر و قطر آنها به دو متر می رسید نشو و نما یافت. بررّسی های باستان شناسی نشان می دهد که غذای اصلی مردم این جزیره غذاهای دریایی و به خصوص گوشت دولفین بود یعنی پستانداری که تنها می توانستند آن را با نیزه و از طریق قایق های بدون بادبان بزرگی که به داخل دریا می رفت صید کنند زیرا تعداد آن در کنار ساحل اندک بود
جامعه جزیره ایستر تا چند قرن پیشرفت کرد و جمعیت آن طبق بر آورد ها به 20000 نفر رسید. چندان که تعداد افراد جامعه بتدریج افزایش یافت میزان بریدن درختان از سطح باز دهی پایدار جنگل ها فراتر رفت. سرانجام درختان تنومندی که برای ساختن قایق های محکم و بزرگ اقیانوس پیما لازم بود ناپدید شد و ساکنان جزیره از دستیابی به دولفین محروم شدند و بدین ترتیب میزان عرضه مواد غذایی به شدت کاهش یافت. مدارک و شواهد باستان شناسی نشان می دهد از یک نقطه زمانی به بعد استخوان های انسان با استخوان های دولفین مخلوط شده و در آمیخته است و این نشان می دهد که جامعه نا امید به آدمخواری روی آورده بوده است. امروز تنها 2000 نفر در این جزیره سکونت دارند.
پرسش بی پاسخ آن است که آیا این تمدن های اولیه می دانستند که چه چیز باعث سقوط آنها شده است. آیا سومری ها می دانستند که تبخیر آب از منافذ خاک و افزایش غلظت نمک خاک موجب کاهش عملکرد گندم آنها شده است؟ اگر می دانستند، آیا نمی توانستند حمایت سیاسی لازم برای پائین بردن سطح سفره های آب را جلب کنند، مثل جهان امروز که تا کنون در مبارزه برای کاهش انتشار کربن موفق نبوده است ؟
این موارد تنها سه نمونه از تمدن های اولیه هستند که ظاهراً بدین علت سقوط کردند که در مرحله ای از تکامل اقتصادی خود به مسیری پای گذاشتند که از نظر زیست محیطی نا پایدار بود. ما نیز در چنین مسیری قرار داریم . هر یک از روند های زیست محیطی مخرب امروز می تواند آن چه ما به عنوان تمدن می شناسیم تحلیل ببرد . درست به همان گونه که نظام آبیاری سومری ها که معرف اقتصاد آنها بود نقصی در بر داشت ، نظام انرژی مبتنی بر سوخت فسیلی، که معرف اقتصاد مدرن است، نیز نقصی در خود دارد . در نظام آن ها این بالا آمدن سفره های آب بود که اقتصاد را نابود کرد. در نظام ما این افزایش غلظت گاز کربنیک جو است که پیشرفت اقتصادی ما را با خطر از هم گسیختگی روبرو کرده است. در هر دو مورد روند نابود کننده نامرئی است.
به نظر می رسد که سقوط تمدن های اولیه خواه علت آن شور شدن زمین در سومر باشد یا فرسایش خاک در تمدن مایا و یا از دست رفتن ظرفیت صید در آب های دور در جزیره ایستر، به هر صورت به کاهش تو لید و عرضه مود غذایی مربوط بوده است. امروز افزوده شدن بیش از( 80) میلیون نفر در سال به جمعیت بیش از (7) میلیارد نفری جهان آن هم در زمانی که سفره های آب زیر زمینی پیوسته پایین تر می رود و هوا گرم تر می شود نشان از آن دارد که ممکن است تو لید غذا بار دیگر به حلقه آسیب پذیر بین محیط زیست و اقتصاد تبدیل شده باشد.
نقل از کتاب پلان ب 2 ، نوشته لستر براون، ترجمه دکتر حمید طراوتی، ناشر انتشارات چهاد دانشگاهی مشهد
کلمات کلیدی : بیماری ،غذا ، گوشت ،تمدن، سقوط،ایسلند ،سومری