• 2
  • 1

عنوان: آیا ما لایق گلهای زیبای طبیعت شاهو و ارتفاعات دوشنبه 14 اسفند 1396

ارسال کننده: محمود رستمی تبار

 زاگرس هستیم؟


آیا ما لایق گلهای زیبای طبیعت شاهو و ارتفاعات زاگرس هستیم؟/محمود رستمی‌تبار


پایگاه تحلیلی خبری پاوه پرس؛ باز اسفند ماه شد تا دوستان اداری و غیر اداری از ساعات کار خود بزنند و به دامنه کوه یا جنگل یا پارکی رفته و تعدادی نهال درخت غیربومی! بکارند.

باز اسفند ماه شد تا تلویزیون مقامات مسئول را در حال درختکاری نشان دهد که گاه تصمیمات به ظاهر اقتصادیشان هزاران درخت را سرنگون می سازد.

باز اسفندماه شد و من خجل از طبیعت! چرا که:

همین بهمن ماه بود که ۱۳۱ نماینده مجلس رای دادند تا منابع طبیعی تصرف شده واگذار شوند, تا درخت سرنگون شود.

در همین سال جاری ۹۶ و در همین استان جشنواره گیاهان خوراکی طبیعی برگزار گردید تا بخشی از سهم ۲۵ درصدی بیکاری را جبران کنند!

همین اول اسفند ماه بود که عالی ترین شورای محیط زیست کشور رای به کاهش بخشی از مناطق حفاظت شده از جمله منطقه حفاظت شده شاهو و کوسالان داد! تا شاید صدها درخت قطع و احیانا هزاران ستون علم شوند!

همین بهمن ماه ۹۶ بود که محیط زیست غصه تلخ جاسوسی و سیاسی باز را تجربه کرد تا مدافعانش را محتاط تر ببیند.

هرگاه مسیر انتقال نیرو از سد «بل» کش داریان تا گردنه شمشیر پاوه را می بینیم ناخودآگاه چشمانم را می بندم.

هرگاه انبوه خودروها را بر تپه های منطقه در فصل رویش گیاه و گل می بینم از طبیعت خجالت می کشم.

هرگاه رقص کردی را بر روی گلهای کردستان نظارگرم حس می کنم رقاصان سرمست بر چشمان من لگد می کوبند.

مگر نه آنکه مور فرمان داد ای مورها در لانه روید مباد توسط سلیمان و لشکریانش لگدمال شوید!

هرگاه عده ای دوستدار محیط زیست را کیسه بدست برای حذف ردپای همنوعانشان را می بینم تاسف می خورم!

دوسال پیش بود که می خواستم از چشمه ای به اصطلاح شفا بخش اندکی آب بنوشم ولی من انسان نتوانستم از سد و حصار انسان ساخته اطرافش به راحتی بگذرم و چون به چشمه رسیدم اسیرش یافتم و لب تشنه رهایش کردم. حکایت اسارات چشمه ها و تشنگی لب حیات وحش را چه کسی پاسخگو است؟ مگر نه آنکه خدا وحوش را برای محاکمه انسان محشور خواهد کرد.

به هرگوشه این دیار می نگرم عطاری می بینم و بی توجه به مدرک فروشنده نگران انقراض تنوع گیاهی هستم. عبور از کنار گیاه فروشان کنار سراب روانسر برایم سخت است, آنگاه می بینم «ریواس» را با همه کرک و پرش به حراج گذاشته اند.

همه قصه تلخ شوکه (شهد روی درخت بلوط) را بیاد داریم. حکایت قلع و قمع ساقه و شاخه و دانه بنه را می دانیم.

قصه تلخ آهو و شوکا و گوزن و کل و بز کوهی جداست و قصه پرغصه کبک خرامان در بند هم جداست. کاش همه مثل آن دختر عراقی پولهای جشن تولد را خرج آزاد سازی شش کبک می نمودیم. کاش علمای هر دینی و رهبران هر مرامی فتوا دهند کفاره گناه آزاد سازی حیوانی در بند است!

کاشتن و مراقبت از درخت است! کاش قاضی دادگاه حکم دیگری می نوشت!

کاش شعرای دیارم بجای سرودن شعر وجد آوار شعر ماتم گل و گیاه و درخت می سرودند تا شاید انسان عقب نشینی کند از خودکشی و طبیعت کشی…..

من هم نهال هایی کاشتم به سبک پارگراف اول همین متن. در نقطه ای از همین دیار… برای گرفتن نهال چند بار به محل توزیع نهال منابع طبیعی رفتم و دهها نهال غیر بومی گرفتم. عده ای بسیج شدند و دوربین ها روشن شد …. نهال کاشتیم و در تابستان همان سال آتش بجان آنها افتاد و تعدادی را سوزاند و بعدها بیل های مکانیکی بی توجه به آنها برای ساختن بنایی تا چند طبقه منفی خاکبرداری کردند و اندک نهال باقیمانده زنده بگور شدند…..

حکایت تلخی است هفته درخت کاری در این وادی, حکایت تلخی است فصل رویش گل و گیاه در این دیار…. تلخی حکایت درخت و سرنوشت درخت را در زغالهای انباشته جلوی بقالی های شهر بصورت قالب های منظم نیم سوز برای سوزاندن سلامت همشهریانم نظارگر هستم.

هرسال دعا می کنم که خدایا نکند گیاهان سبز شده جنگل در عدم چرای به موقع حیوانات وحشی و اهلی و در عدم چیدن آنها توسط انسان رفاه طلب امروز, در تابستان گرم و سوزان و در یک روز غبار آلود و ماتم گرفته و در سایه گرد و غبار عربی و اخیرا وطنی در اندک لحظاتی ابزار سوختن جنگل شوند و در این میان معدود مدافعانی بی ابزار برای نجات فریاد کمک سردهند.

نمیدانم! آیا ما لایق این سرزمین هستیم؟. نمیدانم ! در این واسفای خشکسالی کشور و خاورمیانه, آیا ما لایق این همه بارش و رحمت الهی هستیم؟ نمیدانم آیا ما لایق گلهای زیبای طبیعت شاهو و ارتفاعات زاگرس هستیم؟

همین دوماه پیش بود که نوشتم شاید باران کم ببارد! مباد بارش بی برف باران ما را از مدیریت محیط زیستی که «امانت الهی» است و نه «ارث و نه میراث», غافل کند. یخچالهای طبیعی ارتفاعات شاهو محو شده اند و برف تا فروردین دوام نمی آورد!

مبادا پرونده اعمالمان بیش از آنکه ظلم به «خود و همنوع » در آن ثبت شده باشد ظلم به «طبیعت »و «جماد و نبات» در آن ثبت شده باشد. مبادا «لتسئلن یومئذ عن النعیم» زمین گیر صحرای قیامت مان کنند….

محمود رستمی تبار اسفندماه ۹۶
  • شما می توانید بحث را در رابطه با این مطلب، همراه با ارائه پاسخ، پیشنهاد، انتقاد و یا تکمیل آن ادامه دهید.
انتخاب دسترسی:فرد

  • نظرات
نام و نام خانوادگی:
نظرشما:ارسال