
نـوروز(Nowruz) ، کـهنتـرین و گستردهتـرین آیـین مـشترک در میـان مـلـتها و اقــوام هـمـه سـرزمـینهــای حـوزه تـمدنـی ما است، که بر محـور شـادمـانی و هـمدلی، مهـر و همـبستـگی بـنا شـده و بـه روان انسـان تـازگـی و تحـرک نـو میبخـشد.
برپـا کردن جـشنهــای شـادمـانه و مهـرانه در گـذر تـاریـخ یکی از ویـژگـیها و نیــازهــای زنـدگـی جـمعـی انسـانهــا از هـر تـیره و تـبـاری بــوده و هست. در همـین راستا بـاشنـدگـان سرزمـینهـای آریـانـای کهن، خـراسان، ... بـر پـایـه پـژوهــشهــای شـمـاری از دانشمـندان، از زمـانهــای قـدیـم جـشنهــا را بـه عـنوان ابـزار شـادمـانی و نشاط روان و پـویـایی انـدیشـه، مهـمترین بخـش زنـدگـی خـود میدانستند. نـوروز، روز تولـد دوبـاره طـبـیعت نـزد ایـن اقـوام یکی از شـادمـانهترین، زیبـاتـرین و عـزیـزتـرین جشنهــا بــوده و هست که هر چند بـارهــا به ناخواسته کـمرنگ شـده ولی هـیچگـاه فـرامـوش نشـد.
نـوروز از هـزاران سـال پیش بـه ایـنسو بـه عـنوان بزرگترین و مردمـیتـرین جشن ملـی بـوسیلـه ملتهــای گـونـهگـون آسیا بـه عـنوان آغـاز بـهــار بـا سرور و سرود در نخستین روز سـال خـورشـیدی بـرگـزار شـده، مـیشـود و خـواهد شد. ایـن جشن شـادمـانه آفرینش طـبـیعت بـا آغاز بـهــار، آغاز فـصل کـاشت هـمزمـان است و درازی شب و روز بـا هـم برابر مـیشـود.
نـوروز، جشن زایـش و رویـش، پـرورش و آفـرینـیش طـبـیعت است که پـیشیـنه و ریـشه در تـاریـخ بـاستان دارد، در فرایـند نـیازهــای درهمتنـیده مـادی و معـنـوی مردمان مـا در پـیوند اقـلیم و ساخـتارهــای اقتصـادی سرزمـینهــای گسترده آریـانـای کـهن زاده شـده است و بـه عـنوان پرمـایـهتـرین جشنی که در خـود ویـژگـیهــا وسنتهــای پسندیدهای را نهـفته دارد، بـه مـدد پـویـایی فـرهـنگـی و هـمت نـوروزبـاوران تا امروز بـاقی مـانده است.
نـوروز بـه سخـن ابـوریحـان بـیرونی، نخـستین روز اسـت از فـروردین مـاه زیـن جـهت روز نـو نـام کردند، زیرا که پیـشانی سـال نـو است.
شـمـاری از پـژوهشـگـران و سخـنپـردازان، ریـشه تـاریـخی جشن نـوروز را بـه جـمشید نسبت دادهاند و آنــرا "نـوروز جمشیدی" نامـیدهاند. شاهـنامه فـردوسی نیز جشن نـوروز را بر بـه تخت نشستن جمشید نسبت میدهـد، بنابر افـسانههــای کهن جمشید شاه در هـفت هـزار سـال پیش دستور بـه بـرگـزاری نـوروز میدهد. در سراسر امـپراتوری او هرسـاله هـرمـز فروردین (نخستین روز فروردین) را جـشن میگـرفـتند و بـه شادی میپـرداختند .
در شاهنامه فردوسی میخوانیم:
بـه جـمشید بـر گوهر افـشانـدند مــرآن روز را روز نـو خــوانـدند
سـر سـال نـو هـرمــز فــرودیـن بـــر آســوده از رنـج روی زمــین
بـزرگـان بـه شـادی بیـاراستـند می و جام و رامشگـران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار بمـامـانـد از آن خــسروان یـادگـار
امـا شـمـاری از پـژوهشـگـران و تـاریـخنگـاران بریـن نظرند که جشن نـوروز پیش از جمشید و قرنهــا قبل از زردشت نیز برگزار میشـده است.
دربـاره خـاستـگـاه، پـیشیـنه و ریـشههــای تـاریـخی نـوروز اسـطوره، افـسانه و سخن بسیار گـفتهاند و شـمـاری از پـژوهشـگـران آنــرا از مراسم کـهن آریایی دانستهاند که هزاران سـال پیـش، بـاشندگان سرزمـینهــای آریـانـای کـهن، روز اول سـال خـورشـیدی را بـا بـرگـزاری مراسم ویژه و توام بـا سرور و شـادمـانی جشن میگـرفـتند.
امـا پیدایش نـوروز بـه هر عـللی و منـشایی که بـاشد، سمبل و نشانهای از تـاریـخ و فرهنگ مـشترک حـوزه گستردهای تـمدنـی در آسیا است و از مرزهــای سیاسی کنـونی حکومتهــا فـرسخهــا فراتر میرود.
شمـار زیادی از دانشمنـدان بر ایـن نظـرند که نـوروز دارای خـاستـگـاه سرزمینی، فراملی و فراقومی است، آیـینی است برخـاسته از مجـموعه شرایط طـبیعی-اقـلیمی و بن مـایههــای اعتقادی مردمان در پهنه جغرافیایی فـرهـنگـی آریـانـای قدیم، بدون وابستگی بـه هیچ قوم، مذهب و گروه خاص. آیـین نـوروزی وجه مشترک همه گروههــای قومی و اعتقادی را در حـوزه گسترده بـازتاب می دهد. همه اقوامی که بـه ایـن سرزمین آمدند و همه جریانهــای اعتقادی که در ایـنجا رواج پیدا کردند، در فرجام آیـین نـوروزی را پذیرفتهاند، از آن مـایه گرفتهاند و بر آن اثر گذاشـتهانـد. از ایـن رو آیـین نـوروزی، آیـین فراقومی و فراکشوری بــوده و بـه هیچوجه در دایـره تنگ زبـان و قـوم نمیگنجد. از همـینجاست که کارکرد آیـین نـوروزی بـه عـنوان میراث مـشترک تـاریـخی و هویت مـشترک فـرهـنگـی و معنـوی در امر همـبستـگی منطقهای توانمند است.
رسم و آیـین نـوروزی استواری و پایداری چندین هزار سـاله داشته و تبلوری است از پیوستگی فـرهـنگـی و جلوهای است از میراث مـشترک مردمان ما در گستره حـوزه تـمدنـی مـا که فرهنگهــای بیشـمـاری را در درون خـود جذب کرده است و تالیفهــایی تحسینبـرانگیز در زمینههــای دینی، سیاسی، اجـتمـاعـی و فرهنگی ارایه داده است.
از آنجا که در سرزمـینهــای گـسترده حـوزه نـوروزی بـه سبب شرایط طبیعی و اقلیمی، فـصلهــای سـال جـلوههــا و مشخصههــای روشن و متمـایزی دارند، تغییر فصل و بـه ویژه بیداری طـبـیعت و آغاز بـهــار، همه جا بـا آداب و رسومی همراه است. ایـن همرایی و همـاهنگی طـبـیعت بـا سنتهــا و آیـینهــای اجـتمـاعـی یکی از رمـزها و رازهــای پایـداری و استواری نـوروز در گــذر پر پیچ و خم تـاریـخ است.
آیـین نـوروزی از روستا تا شهـر، از قـلمرو سیاسی تا حـوزه گسترده فـرهـنگـی دارای کارکرد نیرومند وحدتآفرینی است. بـاورهــا و رفتارهــای نـوروزی در اجزا و در کلیت خـود، در گوشه و کنار سرزمـینهــای پهـناور حـوزه نـوروز سرشار از عـناصر مهرآفرینانه، آشتیجـویانه و امیدگـرایانه میبـاشد. نـوروز در کلیت خـود درفش امــید، همـبستـگی و زدودن کـدروتهــاست که در سرآغاز هرسـال خـورشـیدی، بر بلـندای راوبط دیرین سـال در سرزمـینهــای گسترده حـوزه تـمدنـی نـوروز برافـراشته میشود. بـاورهــای نـوروز بـا فرهنگهــای اقوام گـونهگـون منطقه همسویی و همپایی دارد.
شـمـاری از صاحبنظران برایـنند که آیـین زیبـا و کـهن نـوروز در برگـیریندهای اجـزای سازنده همراه با ترکیبهای پیـچـیدهای از مفاهیم و معانی اند که در یک پیوستگی با هم تنیده و بـافته شـدهاند که هر یک ازآنها نقش و ارزش، کنش اجـتمـاعـی و فردی، پیوستگی گذشته و آینده را بـازتاب میدهد.
اصل و بن آیـین نـوروزی بر محور زنده کردن و زنده نگهداشتن نیکیهــا، نیایش و ستایش زیبـایی و آرزوی دور داشـتن زشتــیهــا و پلیدیهــا بنا شـده است. درونمـایه نیکی که زیبـایی را نیز در خـود نهـفته دارد در وجـود آیـین نـوروزی زمینه بروز و پرورش هـنر و پیوند انسـان و طـبـیعت را فراهم میسازد. از همـینجاست که آیـین نـوروزی، جشن آفرینش انسـان و بـازآفرینی طـبـیعت و جشن سترک شگفتگی و نـوزایی بــوده و هنـوز هم است.
در نـوروز هرکس میخـواهد تا آنجـا که در توان دارد، نیکیهــا را در بـهترین و زیبـاترین قالبهــای هنری و بـا بـهترین آرزوهــا بنمـایاند. از ایـن رو موسیقی و آواز، شعر و سرود، داستان و طنز، نگـارگری و هنرهــای دستی همه از آیـین نـوروزی متاثرند و نـوروز نیز از آنهــا تاثیر پذیرفته است. بـه گواهی تـاریـخ هنر در همه دوره هــا تا زمـان مـا بـا نـوروز یـار و هـمسفر بــوده است.
از دیرگاهی مردم در آخرین چهــارشنبـه شب سـال آتـش میافروزنـد و از روی آن میپرند. باشندگان مـرزوبــوم ما از زمـانهــای کـهن آتـش را که پدیدآورنده نـور و گرمی و زدایـنده تاریکی و سردی است، گـرامی میداشتند. یکی از زیبـاترین رسمهــای کـهن زردشتیهــا همـانا برافروختن آتـش پیش از دمیدن آفتاب در روز اورمزد مـاه فروردین است. در آن روزگاران برق و نـورهــای مصنـوعی نبود، برافـروختن آتـش تقابل میان تاریکی شب و نـور آفتاب جهــانتاب را بـازتاب میداد. شیوه آتـشافروزی که امروز بـه نام چهــارشنبـه سوری یاد مـیشـود، نمـادی از همـین پندار تـاریـخی است.آیـین نـوروزی نقشی پویا و نیرومند در انسجام و وفاق خانـواده دارد. همه در نـوروز سعی میکـنند در هر جایی که باشند، بـه خانه و کاشانه خـود برگردند تا در ساعت تحویل سـال در جـمع خانـواده و در کنار سفره نـوروزی بـاشند. رعایت فرهنگ و اداب نـوروزی، فرستادن نامه و کارت شادبـاش با اشعار و متون زیبا، عیادت از بیمـاران، دید و بـازدید از دوستان و نزدیکان همراه با آرزوی سلامتی و سال پربار برای تک تک آنها، برپا داشتن محافل شادی و آوازخوانی، همه و همه در تحکیم صفا و دوستی، مهر و محبت میان انسـانهــا نقش بـارز دارد.
در شب و روز تدارک مقدمـات بـرگـزاری نـوروز، بـازارهــای نـوروزی گرم و پرتپش است و کار پیشهوران و بـازاریان پر رونق. بـرگـزاری مراسم نـوروزی گردش چرخ اقتصاد و پویایی آنــرا نیز در پی دارد. بسیاری از آنچه که بـه مناسبت و یا برای نـوروز ساخته مـیشـود، کارهــای دستی بـا بـار هنری است که دریغـا ایـن ویـژگـی نـوروز در سـالهــای واپسین زیر سایه تولیدات وارداتی و کلان کمرنگ شـده است.
در روزهــای بـهــاری مردم خانههــا را ترک میکنند و به دامـان طـبـیعت پناه میبرند و در کنار سبزه که نمـادی از زنـدگـی نـو است، روز را سپری میکنند. میخواهند که نـوروز را در آغوش طـبـیعت جشن بگیرند و سرآغاز سـال را بـا تجدید خاطرهــای از پیوند دیرینه انسـان و طـبـیعت گره بزنند.
پیوند انسـان بـا طـبـیعت، رمز پایداری و راز مـاندگاری نـوروز است که از آن بـه نام "فلسفه وجودی نـوروز" یاد میکـنند. انسـان، بـا پایان یافتن شبهــای سرد و دلـگیر زمستان و آمدن بـهــار زنگارهــای کـهنه را از قلب و اندیشه بر میکند و بـا حرکت نمـادین "خانه تکانی" بـا طـبـیعت همگام میشود و این پیوند در شعـر و ادبیـات سرزمـین ما بازتـاب گـسترده دارد.
مولوی، چـه زیـبا سروده است:
آب زنــید راه را هـین کــه نـــگـار مــیرســـد مــژده دهیــــد بـاغ را بــوی بــهـار مــیرســد
راه دهـــــــــید یـــار را آن مـــه ده چـهـــار را کـــز رخ نــوربـخـش او نـور نثـــار مــیرســد
چـاک شـدست آسمان غلغله ایست در جهـــان عنــبر و مشک مـیدمــد سنجـق یار مــیرسـد
رونـق بـاغ میرسد چـشم و چـراغ میرســــد غـم بـه کنـاره مــیرود مــه بــه کنار مــیرسد
تـــیر روانـه مـیرود ســــوی نشـانـه مـیرود ما چــه نشستهایـم پـس شه ز شکـار مــیرسد
بــــــاغ سـلام مـیکنــد ســرو قیــام میکــــــند ســبزه پیـاده مــیرود غـنچـه ســوار مـیرسـد
خـلوتـیان آسمـان تـا چـه شراب مــیخــــورند روح خـراب و مست شــد عقـل خـمار مـیرسد
چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار میرسد
نـوروز در حـوزه گستردهای از جـملـه ایـران، افغـانستان، تـاجـیکستان، ازبکـستان، قیـرقـیزستان، قـزاقستان، ترکـمنستان، آذربـایـجان، مناطق کـردنشین تـرکیه، عـراق و سـوریه، بخـشهــایی از پـاکستان و هنــد بـه عـنوان جشن آغاز بـهــار بـرگـزار می شود. همچنین مهــاجران و پناهـندگان ایـن سرزمینهــا که از بـد حادثه کشورشان را ترک گـفتهاند و در چهــار گوشه جهــان پناه بردهاند، نـوروز را گـه گـاه بـا برنامههــا و بـزمهــای مـشترک گـرامی می دارند و آن را فرصتی میدانـند برای هـمسویی و بـازیافـتن یکدیگر.
آیـین نـوروزی در پهـنه وسیع سرزمـینهــای یادشـده سابقـه دیرینه داشته، بـا اسـطوره و افـسانه گره خورده است و ریـشه در ژرفای روح و زنـدگـی مـردمـان ایـن خـطه دارد. الـبته آیـین نـوروزی در هر مرزوبوم بـا ویـژگـیهــا و بـاورهــای بومی آمیخته شـده است که قطعاً رنگ و بوی ویژهای بـه آن داده است و مسلمـا ایـن امر بـه غنا و زیبـایی نـوروز افزوده است.
نـوروزبـاوران، در همه سرزمـینهــای یادشـده جشن نـوروز را در همه پیچ و خمهــای تـاریـخ هرگز فراموش نکـردنـد، آنــرا در میان توفانی از حوادث پاسداری کـردنـد و شادابتر بـه نسلهــای بعدی سپردند. نـوروز از معـدود جـشنهــای بـاستانی پیش از دوران اسلام است که تا امروز بـا پوشش گستردهای منطـقهای زنده و پرمـایه بـه جا مـانده است و یکی از ویـژگیهــای آن تقویت همـبستـگی و یگانگی است.
تـقویـم خـورشـیدی، تـقویـم کشاورزی، اقتصادی و سیاسی است. تـقویـم خـورشـیدی در سرزمـینهــای گسترده حـوزه بـرگـزاری نـوروز بر مبنای چهــار فصل استوار است. از ایـن رو انطبـاق جشن بـهــار بـا تـقویـم ملی مشخصه بـارز سرزمـینهــای گستردهای حـوزه فـرهـنگـی نـوروز است که در آن نزدیک به نیم میلیارد انسـان آن را جـشن میگیرند.
باشندگان مرزوبوم ما از قدیم ترین ایام، تـمدنـی کشاورزی و گلـهداری داشته اند که دو جشن مهم بـهــاری (کاشت) و پاییزی (برداشت) را بـرگـزار میکـردند که اولی را نـوروز و دومی را مهرگان میگفتند. نـوروز بـا زنـدگـی عینی مردمان ما که اکثراً کشاورز و مالدار (دامپـرور) اند، پیوند داشت و دارد از ایـن رو کشاورزان بـا مراسم ویــژهای نـوروز را در مرزوبوم ما بـرگـزار میکـردنـد و میکـنند.
در واپسین تحلیل نـوروز، جشن سیاسی بــوده است و بـه عـنوان جشن سیاسی بـاقی می مـاند. نـوروز نشانهای از مقاومت و پایداری شجاعانه ملت مـا و فرهنگ پربـارمـا در برابر تاراجگـران و غارتگـران روزگاران گذشته و حال است. مردمان مـا نـوروز را از میان توفان و آتـش عبور داده و بـه عـنوان پرچم هویت ملی خـود استوار نگاهداشتهاند. نـوروز جشن امید و جشن مـاندگار است. نـوروز نـوآفرین پیک پیروزی نـو بر کـهنه و پیامآور آغاز یک زنـدگـی نـوین است.
داشتن و برپایی روزهــای شـادمـانه و زیستن در کنار طـبـیعت چه سعادت بزرگی است. نوروز پیامآور شادی و امید است و خنده برلب انسـان مینشاند. امید برآن است که کفه شادی و خنده بر کفه اندوه و سوگواری سنگینی کند، گرد و غبـار غم و افسردگی از روان مردم ما زدوده شود.
نـوروز یکـی از کـهنتـرین یادگـارهــای پـار، نشانـه از پیکـار نـور و ظـلمت، نمـاد آفـرینـیـش مجـدد طـبـیعت، رستاخـیز بهـار، مـژده شکـوفه وبـاران، جـشن تکـابـو وکـار، پیـامآور هـمدلـی و همـبستـگی، سمـبل هـویت فـرهـنگـی و حمـاسه مـلی است که در ژرفـای روح و روان انسـان جـامعـه ما رخـنه کـرده است و استوار پا برجا مانده است. بـرپایی و تلاش در امر زنده نگهداشتن نوروز بخش از مبارزه برای بـقا و رشد فرهنگ ملی مردمان ماست. بـه بـاور نگـارنده شاید هیـچ روز و مراسمی بـه اندازه نـوروز شادیآفرین و شورانگیز، نـوید بخش و آموزنده، گسترده و هـمگـانـی نبـاشـد.
نـورزو را پاس داریم و جشن بگیریم
بهاران خـجـسته باد!
ن. کـاویـانـی
منبع : ویستا به نقل از زندگی