• 4
  • 4

عنوان: یوسفی نبود که حکمتی عنایت کند چهارشنبه 22 دی 1395

ارسال کننده: محمود رستمی تبار
Image result for ‫یوسف و خشکسالی‬‎

سپاس خدای باران که هرچند برهمه چیز قادر است اما انسان را چنان بر زمین مسخر نمود که بارش باران و رویش گیاه را متاثر از نوع فعل وی نمود....در سال آبی جاری - حداقل در دیار پر باران ما- از مهرماه تاکنون بقدر رفع تشنگی هم باران نبارید. در چهچه مستانه پربارانی سال گذشته آنگاه که می بایست پای از نعل چرمین خلع می نمودیم سر به آستانش می ساییدیم و قدر موهبت بزرگش را میدانستیم شاسی بلند و شاسی کوتاه را زین نمودیم و به دشت و بیابان زدیم و گاه خندیدم و گاه رقصیدیم و گاه خوردیم و گاهی زباله ای در طبیعت ریخیتم و گاه کبریتی کشیدیم و بیشه زاری سوزاندیم و موجوی بیجان نمودیم و بی شکر خدا بار رجعت بستیم و دوشی گرفتیم و نیت غسل ننمودیم.  و باز  از طبیعت و مواهب طبیعی و منابع انرژی بی محابا سود بردیم و شکر خالقش ننمودیم و بعضا در این راستا از چین و اروپا پیشی گرفتیم. فریادی بر نمی خیزد که نهیبی بزند ای انسان ایرانی و ای مسلمان  به کجا چنین شتابان مگر نخواندی شکر نعمت نعمتت افزون کند و اسراف و تبذیر حرام است و موجب عقاب. در فوران چشمه و رودخانه و جوشش سراب و زنده شدن نیلوفر باز پمپ حرص بر چاه طمع انداختیم و آب بالا کشیدیم و گوجه و خیار و, هنداونه برداشت کردیم و نهایتا کاه وکلش سوزاندیم و دودی برهوا افزودیم تا میدان دیدمان کوتاه شود,  و یوسفی نبود که حکمتی عنایت کند و این قوم سرگشته را در ساحل هفت سال خشکسالی به سلامت پیاده کند.

تا فرصت هست می توان چاره نمود و باید باز برگردیم تا رخ مهربانش بار دیگر بر ما تبسم زند و نعمتش افزون کند.

 باید با خلع نعل از پا, با چشیدن تیغ تیز در بیابان و کوهستان, بی چتر, بی کلاه, بی روژ لب, بی عطر و بی ادکلن, بی شاسی کوتاه و شاسی بلند, بی همه چیز, لغت و عریان از هر تعلقی, باید ذلیلانه, به درگاه خدا برویم, درب خانه اش را بزنیم و توبه کنیم از اسراف, از تجمل, از گناه, از شکستن حدود خدا, از بریدن سر هم و همنوع و هم کیش, از قطع صله رحم خود و صله رحم رود با طبیعت از راه سد,  باید برگردیم و چون برنگردیم برخواهیم گشت بی توشه....

باید برگردیم و بر آستان چشمه بل از خدای آب زلال بعلت اسیر نمودن فریاد صفا و صدق و پاکی , از شکار با شکم سیر , از زغال نمودن جنگل با روسیاه نمودن خود , از آن لاک پشت بی گناه سوخته, از نفس تنگ پیرمرد بیمار در هوای آلوده شهر , از مشعل همیشه فروزان گاز آنسوی ایران, از جریان مداوم شیر آب خانه, از کینه, از ریا, از نفاق, از حرص,  از فراموشی فردای انسان توبه کنیم و استغفار نماییم.

 شاید, باران ببارد.....
  • شما می توانید بحث را در رابطه با این مطلب، همراه با ارائه پاسخ، پیشنهاد، انتقاد و یا تکمیل آن ادامه دهید.
انتخاب دسترسی:فرد

  • نظرات
نام و نام خانوادگی:
نظرشما:ارسال