• 30
  • 3

عنوان: محیط زیست ایران در گذرگاه توسعه یکشنبه 23 آذر 1393

ارسال کننده: مجید دکامین
محیط زیست ایران در گذرگاه توسعه

چرا خسر الدنیا و الآخره شده ایم؟

 

 

ارتباط حفاظت از محیط­زیست با توسعه پایدار هموار محل تردید و مباحثات کشداری بوده است. تشتت آراء در این مورد از علل زیادی نشات می­گیرد، از جمله اختلاف نظر در مفهوم توسعه پایدار، ضرورت بهره­برداری از محیط­زیست برای رسیدن به توسعه پایدار و بعضاً این برداشت غلط که برای رسیدن به توسعه پایدار به هر شکلی از اشکال برای تحقق توسعه پایدار آن را مورد استفاده و بهره برداری قرار داد. اما سوالی که اکنون به ذهن خطور می­کند، این است که کدامین نوع از توسعه اتفاق افتاده است که محیط زیست ایران به چنین روزگاری دچار شده است؟ محیط­زیست ایران در گذر توسعه مصداق واقعی خسرالدنیا و الآخره شده است. به نحوی که نه تنها به اهداف توسعه­ای (و آن هم نه از نوع توسعه پایدار)  نرسیده، بلکه در عوض خسارت­های ناشی از آن را در سطح وسیعی متحمل شده است.تاکنون توسعه (با فرایندی که در ایران اجرا شده است) نه تنها توأم با حفظ و نگهداری محیط­زیست نبوده است، بلکه باعث تخریب و نابودی آن نیز گردیده است. گفتنی است رتبه جهانی ایران از نظر شاخص عملکرد محیط زیستی در سال 2012 بین 132 کشور جهان، 114 اعلام شده است. این در حالی است که رتبه محیط زیستی ایران در سال 2006، 53؛ در سال 2008، 67 و در سال 2010، 78 بوده است. نزول 36 پله­ای این رتبه نشان از افزایش تخریب­ها و آلودگی­های محیط­زیستی دارد. بررسی شواهد عینی وضع موجود نیز به خوبی این کاهش رتبه را نمایان می­سازد. در 2-3 سال اخیر چند اتفاق بسیار تأمل برانگیز در محیط­زیست کشور به وقوع پیوسته است. بخش عظیمی از دریاچه ارومیه خشک و حدود 390 هزار هکتار از اراضی این دریاچه تبدیل به کویر شد که از آن به عنوان بزرگترین رخداد بیابان زایی قرن  21 یاد می­شود. مشکل دیگری که بسیار قابل تأمل می­نماید روند فروافت سفره­های آب زیرزمینی در کشور است که براساس گزارش شرکت منابع آب، 70 درشت کشور به طور متوسط 102 متر افت پیدا کردند. از طرفی فرونشست زمین در برخی مناطق کشور از جمله دشت مشهد به 30 سانتی متر، نیشابور 25 سانتی متر و دریاچه پریشان هم 5 متر در سال بوده است. همچنین در جنوب تهران، فرونشست زمین به 36 سانتی متر در سال رسیده است. این در حالی است که در دنیا اگر فرونشست زمین به 4 سانتی متر در سال برسد، شرایط را بحرانی اعلام می­کنند. با این معیارها، جنوب تهران 9 برابر وضعیت بحرانی دارد.

حال مجال پرسیدن این سوال پیش می­آید که جایگاه محیط زیست کشور در برنامه­های توسعه­ای کجاست؟

 

سند چشم انداز 20 ساله کشور (1404)،  برنامه­های چهارم و پنجم توسعه و نقشه جامع علمی کشور محیط زیست کشور را در اولویت الف(اولویت بالا) قرار می­دهد، که همین امر در توسعه مسائل محیط­زیست تأثیر وافر داشته­اند. با وجود این، باید اذعان نمود که سوای اصل پنجاهم قانون اساسی که یک اصل پیشرو در جهان امروز است و کمتر کشور توسعه یافته­ای را می­توان یافت که این اصل را در قانون اساسی خود داشته باشد؛ تنها برنامه چهارم توسعه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی کشور است که به نحو شایسته­ای به محیط­زیست و جایگاه آن در کشور به صورت حقوقی، علمی و عملی می­پردازد، که بسیاری از بندهای آن در برنامه پنجم نادیده گرفته شده است. در حالی که سند چشم انداز بیست ساله و نقشه جامع علمی کشور بیشتر یک وجه آرمانی از علوم محیط­زیست و محیط زیست کشور به دست می­دهند که به نظر غیرقابل وصول و اجرا می رسند. رسیدن به محیط زیست مطلوب تا سال 1404 (به دور از فقر و فقط سلامت)، با هجوم ریزگردها به کشور از کشورهای همسایه و خشک شدن بسیاری از تالاب ها و آبگیرها (مانند: دریاچه های ارومیه، پریشان، مهارلو و بختگان) به دلیل خشکسالی­ها و ندانم کاری بخش دولتی(سدسازی بدون راهبرد و در غیاب طرح آمایش سرزمین کشور) و بخش خصوصی (هدردهی 70 درصدی آب در بخش کشاورزی) اگر محال نباشد، به نظر ناشدنی می­رسد. به کاستی­های یاد شده، غفلت از بسط و توسعه انرژی های نو (به ویژه انرژی خورشیدی) و تخریب مناطق حفاظت شده (تقریباً ده درصد مساحت کشور) را باید افزود، که دسترسی به محیط زیست مطلوب را در 11 سال آینده با وجود سند تحول راهبردی علم و فناوری کشور، امری دست نیافتنی می­نماید. لازم به ذکر است که برنامه­ریزی­های توسعه و محیط زیست می­بایست در چهار سطح برنامه­ریزی راهبری، سیاست­گذاری، طرح ریزی و طراحی انجام شود. شوربختانه، در برنامه­ریزی توسعه و محیط زیست، تنها به طراحی توجه شده  و سه سطح دیگر به عنوان حلقه­های مفقوده برای موفقیت عموماً نادیده انگاشته شده­اند. دلیل این امر را می­توان در عدم ارتباط مسوولین اجرایی و صنایع با دانشگاهیان دانست. این ارتباط می­بایست از حالت انفعال خارج شده و از توانایی متخصصان در برنامه ریزی استفاده بهینه شود.  این در حالی است که در کشورهای توسعه یافته برنامه­ریزی محیط زیست در چارچوب کشوری مطرح می­شود. به عنوان مثال در کشور کانادا یا استرالیا در برنامه پنج ساله، برنامه­ریزی برای محیط­زیست را در تمامی جنبه­ها اعم از روش کار، راه کارها، بودجه بندی، زمان بندی و ساختار تشکیلاتی لحاظ می­کنند. مشکل اصلی دیگری که وجود دارد این است که هنوز دلتمردان ما محیط­زیست را به طور درست و دقیق درک نکرده و با مباحث آن ارتباط مناسبی برقرار نکرده­اند. از طرف دیگر، در برنامه­های توسعه­ای که تدوین می­گردد، موضوع کنترل و نظارت در برنامه­ریزی فراموش شده و متولی نظارت و کنترل مشخص نیست.

در دستور کار 21، مشارکت مردم فصل خاصی را به خود اختصاص می­دهد. در اکثر برنامه­ریزی­ها، برنامه­ریزی برای مردم بوده است، و با مردم و به وسیله­مردم نبوده است، به عبارت بهتر، تصمیم گیری­ها یک سویه بوده و کمتر به نقش مهم مردم در حل مشکلات توجه شده است. شاید بتوان گفت لازم است سبک ها و مدل های متفاوت زندگی و پاره فرهنگ ها را شناسایی کرده و با آموزش رسیم و غیر رسمی، زیر ساخت های تفکر و بینش جامعه را بهینه نماییم. در مورد آموزش مردم، آموزش­های غیر رسمی نقشی اساسی دارد و باید به صورت مدون صورت گیرد، که متاسفانه این کار به صورت گسسته و غیر اصولی اجرا شده است. در هزاره سوم، به واسطه تأکید بیشتر بر دو علم محیط­زیست و ارتباطات، برای جهان وانفسا و بحرانی کنونی منجر به کارآفرینی پژوهش و در نتیجه آموزش بیشتر خواهد شد. اما در غیاب یک استراتژی جهانی و منطقه­ای برای علوم محیط­زیست، حتی شاید سازوکار یک راهبرد ملی نیز چندان قرین موفقیت نباشد. زیرا اگر در کشور همسایه ما مثل عراق و افغانستان چنین استراتژی و پذیرش آن مهیا نباشد، نمی­توان به موفقیت پیاده شدن راهبردها، سیاست­ها، راهکارها و برنامه­ها در ایران امیدوار بود. مثال بارز چنین شک و گمان را می­توان در خشک شدن­های پیاپی دریاچه هامون (به دلیل عدم کارایی دولت افغانستان) و یا برخاستن ریزگردها از هورالعظیم و هورهای دجله و فرات در عراق (به دلیل سدسازی مشترک ترکیه و فلسطین اشغالی در بالا دست دجله و فرات) مشاهده نمود. شاید دیپلماسی محیط زیست را بتوان کلید این مهم دانست.

هم اکنون، موقعیت اقتصادی کشور و افزایش تحریم­ها به گونه­ای شده که مشکلات اقتصادی اولویت مدیریت بحران را به خود فراخوانده است. مشکلات اقتصادی سر منشأ بسیاری از مشکلات محیط زیستی آتی خواهند بود. کاهش فروش نفت رویکرد اقتصادی را به سمت بهره کشی بیشتر از سایر منابع طبیعی سوق داده است. دست اندازی و بهره برداری بی رویه از منابع طبیعی، جنگل ها، مراتع، مناطق حفاظت شده و سایر مناطق حساس از جمله فعالیت هایی است که آثار دراز مدت و غیرقابل برگشتی را بر محیط زیست بر جای خواهد گذاشت. این آثار غیرقابل برگشت به آثار کنونی افزوده شده­اند که وضعیت محیط زیست ایران را باز هم بحرانی تر می­سازد.

سخن آخر...

رابطه انسان و محیط زیست رابطه ای دو طرفه است. اما سهم انسان در این رابطه بیشتر است، زیرا اوست که باید تصمیم بگیرد که چگونه زندگی کند.  این انسان است که باید حق انتخاب داشته باشد و او در صورتی بهترین را انتخاب بنماید که درک کافی از مبانی محیط زیست یا اصول حفظ سرمایه خود را داشته باشد. حفاظت از محیط زیست و دستیابی به توسعه پایدار زمانی محقق خواهد شد که این واژه به صورت شعار دیگر به کار گرفته نشود و به صورت جزئی از اعمال انسان در آید.  به امید آن روز...

 
  • شما می توانید بحث را در رابطه با این مطلب، همراه با ارائه پاسخ، پیشنهاد، انتقاد و یا تکمیل آن ادامه دهید.
انتخاب دسترسی:فرد

  • نظرات
نام و نام خانوادگی:
نظرشما:ارسال