عنوان: محیط زیست محیط ایست نیست! یکشنبه 23 آذر 1393
به نام خدا
محیط زیستی که محیط ایست نیست!
میخواهیم در رابطه با مملکتی صحبت کنیم که یک چهارم سرانه جنگلی جهان را دارد و میبایست برای کاهش اثرات منفی این مشکل طبیعی، حفاظت و توسعه جنگل کاری در اولویت برنامههایش باشد، طی دهههای اخیر چهار میلیون هکتار از عرصههای با ارزش خود را از دست داده و تنها طی 5 سال گذشته حدود 18 میلیون هکتار بلوط در رویشگاههای زاگرسی در 7 استان دچار خشکیدگی گریده است... جنگلهایی که گفته میشود تا 40 درصد از آب شیرین کشور را تامین میکند. فقدان مدیریت کارآمد و جامع منابع آبی، از یک طرف برداشت مازاد از منابع زیرزمینی از اعماق چند صدمتری را در پی دارد که ضمن شوری خاک و کاهش حاصلخیزی، هم موجب فرونشست نیمی از دشتها گردیده و فرسایش خاک و تشدید پدیده بیابانی شدن و افزایش میزان ریزگردها گردیده و هم با قطع حقابه دریاچه ها، تالابها و رودخانهها، ملاحظات محیطزیستی به تخریب فون و فلور و مزارع و روستاها و آثار تاریخی دامن زده و رودخانهها را خشکانده است. اگر با یک دهم هزینه سدسازی، آبخیزداری و ذخیره آب در سفرههای زیرزمینی اجرایی میگردید، هم اکنون با تبعات منفی محیطزیستی سدها و رسوب گذاری و تبخیر شدید روبرو نبودیم و حقابههای محیطزیستی هم حفظ میگردید... اشتباهی که ریشه در سو مدیریت مسئولان زیربط دارد اما بهای آن را باید مردم بپردازند.
به گفته رئیس سازمان حفاظت محیطزیست مبنی بر اینکه هم اکنون 45 تالاب کشور در معرض تهدید جدی و بحرانی قرار دارد، این سوال را در ذهن مطرح میکند که چرا کشوری که 45 سال قبل، خود مبتکر برگزاری کنوانسیون رامسر برای حفظ تالابها بوده، حال نیمی از تالابهایش در معرض نابودی است؟ احتمالاً کسانی که مسئول چنین نابسامانیها هستند پاسخ خواهند داد که خشکسالیهای ادواری چنین مشکلی را ایجاد نموده است. فرار رو به جلویی که پاسخی کهنه برای چالش نوین امروز محیطزیست کشور است.
این که قوانین محیطزیستی هزینه زیادی بر پیکره اقتصاد کشور وارد ساخته است، رشد اقتصادی را کاهش داده و به رقابت بین المللی کالاها صدماه وارد ساخته است و استدلالهایی از این دست همه عباراتی است که نمایندگان محترم برای محیط ایست کردن محیطزیست به آن اتکا میکنند. با وضعیتی که شرح آن رفت؛ حال این پرسش مطرح است چرا باید وضعیت محیط زیست کشور به گونهای شود که برخی نمایندگان مجلس، محیطزیست را محیط ایست بدانند؟ آیا محیط ایست حاصل نبوغ نمایندگان مجلس است و یا اینکه در کشورهای دیگر نیز واژه معادل محیط ایست وجود دارد؟ آیا همین دیدگاه نیست که منجر به وضعیت کنونی در کشور شده است؟ اینها همگی اتهامات مهمی است که متوجه سازمان متولی طبیعت ایران است. اگر حرف آنها درست باشد، البته تا اندازهای، میبایست بازنگری جدی در رابطه با سیاستهای محیطزیستی کشور صورت پذیرد. اگر حرف آنها درست نیست، میبایست یکبار برای همیشه این موضوع مطرح و تمام شود.
این یادداشت بر آن است که به این پرسش پاسخ دهد که قوانین محیطزیستی چه هزینههایی برای توسعه اقتصاد داشتهاند؟ ما به دنبال جنگ اعداد نیستیم، بلکه این یادداشت به دنبال شرح این قضیه است که اعداد برای اقتصاددانان چه معنی میدهد و مهمتر از آن این اعداد برای شهروندان ایرانی و سیاستگذاران ما چه معنی باید بدهند! شهروندان و سیاست گذارانی که همزمان خواهان حفاظت از محیطزیست و اقتصادی قوی هستند.
ادعای اینکه قوانین محیطزیستی، محیطزیست را تبدیل به محیط ایست کرده است، بر مبنای این پیش فرض است که این قوانین هزینههای زیادی بر پیکره اقتصاد ایران وارد ساخته است. بر اساس این پیش فرض میتوان تفاسیر متعددی از "هزینههای زیاد" داشت. یک تعریف از این اصطلاح این است که قوانین محیطزیستی منجر به بیکاری، بسته شدن کارخانهها و کاهش مشاغل پربازده شده است. در ادامه به هریک از این مسائل خواهیم پرداخت.
برای پاسخ به این ادعا بیایید در سطح اقتصاد کلان به قضیه بنگریم. یعنی این سوال که چند درصد از تولید ناخالص ملی صرف محیط زیست میشود؟ یا به عبارت دیگر محیطزیست ایران چه میزان هزینه بر اقتصاد ایران تحمیل کرده است؟ برای بررسی این ادعا لازم است که بدانیم یک ملت چه میزان برای محیطزیست خود در سال هزینه میکند. اگر بودجه سازمان حفاظت محیط زیست ایران را 0.18 درصد بودجه کشور در سال 1392 حساب نماییم، از بودجهای بالغ بر هشت میلیون و سی و سه هزار و چهارصد و هشتاد و چهار میلیارد و پانصد و هشتاد و یک میلیون (8.033.484.581.000.000) ریال سهم این سازمان چیزی حدود 14.460.272.245.800 ریال میشود. این در حالی است که در کشورهای دیگری مثل امریکا، استرالیا و فرانسه به طور متوسط 3 درصد از تولید ناخالص ملی یعنی چیزی حدود 210 میلیارد دلار در سال به حفاظت از محیط زیست تعلق میگیرد(که البته در آن کشورها نیز این رقم اندک به شمار می رود). اگر بر فرض این تخمین به واقعیت نزدیک باشد و یا حتی بیشتر از آن باشد، برای کشوری که با چنین مشکلاتی در عرصه محیطزیست روبرو است عدد زیادی است؟ اینجاست که هرگونه ادعایی در رابطه با زیاد بودن این عدد بی معنی خواهد بود.
جدای از هزینههای حفاظت از محیطزیست، آیا این مقدار پول، به اندازه است؟ در مقایسه با وزارت بهداشت و درمان و وزارت دفاع که بودجههایی چندین برابری سازمان حفاظت محیطزیست دریافت میکنند، آیا اختصاص 0.18 درصد از کل بودجه کشور برای داشتن آب سالم برای آشامیدن، هوای سالم برای تنفس و سلامت بوم سازگانهایی که اقتصاد کشور به آنها وابسته است، مبلغ زیادی است؟ آیا سرمایهگذاری اندکی که در محیط زیست کشور انجام میشود، سرمایه گذاری پربازدهای نیست؟ اگر می شد تمامی فواید قوانین محیطزیستی را تبدیل به معادل مالی نمود، به خوبی مشخص میشد که این سرمایهگذاری بهترین نوع سرمایهگذاری برای داشتن کشوری با توسعه پایدار است. شوربختانه مزیتهای بسیاری از قوانین محیطزیستی قابلیت کمیسازی ندارند. بر اساس تحقیقاتی که انجام شده است به ازای هر دلار که برای کنترل آلودگی هوا خرج میشود، سودی معادل 10 تا 100 دلار برای صنایع بسته به منطقه و شرایط آب و هوایی در بردارد. کدام سرمایهگذاری در کشور سراغ دارید که این میزان بازده مالی داشته باشد؟ البته نیاز به گفتن نیست که نمیتوان بر روی سلامت مردم قیمت دلاری گذاشت.
حفاظت و سیانت از محیطزیست کشور، امری هزینهبر است و پول هنگفتی را میطلبد. چگونه است که کشور با بزرگترین فاجعه محیطزیستی قرن روبرو است، اما به اندازه دیگر اولویتهای کشور برای آن هزینه نمیشود.
اصلاً بیایید شرایطی را تصور کنیم که هیچ قانون محیطزیستی مانع هیچگونه فعالیت صنعتی نشود!! چه شرایطی به وجود خواهد آمد؟ بر اساس تحقیقات به عمل آمده در این شرایط امید به زندگی در جامعه 17 سال کاهش یافته و دولت مجبور خواهد بود بیش از 20 درصد از تولید ناخالص ملی خود را صرف بهداشت و درمان و پدافند غیرعامل نماید که در بلند مدت این مقادیر افزایش خواهند یافت. آیا باز محیط زیست مانع رشد اقتصادی است؟
حال بیایید به این پرسش پاسخ دهیم که اعتقاد بر این است که قوانین محیطزیستی در سطح گستردهای باعث بسته شدن و بی کاری کارخانهها شده است و رقابت صنایع ایران را در سطح داخلی و بین الملل کاهش داده است.
این پنداشت عمومی از آن جهت درست نیست که هزینه قانونی محیطزیست برای صنایع بسیار اندک است. در حقیقت، اگر بخواهیم هزینه کنترل آلودگی صنایع آلاینده را بر اساس درصد ارزش افزوده بیان نماییم، به طور متوسط این عدد به طور متوسط کمتر از 1 درصد ارزش افزوده صنایع میشود. هزینههایی که از این طریق بر صنایع وارد میشود، به اندازهای نیست که باعث بیکاری و بسته شدن کارخانهها و صنایع شود. من که اینگونه فکر نمی کنم!
بد نیست که وزارت کار و تامین اجتماعی تحقیقی انجام دهد تا میزان بیکاری بر اساس قوانین محیط زیستی و ایمنی در بازه زمانی اجرای قوانین محیط زیستی و یا یک قانون خاص چقدر بوده است؟ کما اینکه بر اساس تحقیقی که در ایالات متحده امریکا انجام شده است، قوانین محیطزیستی سفت و سختی که از دهه نود قرن بیستم تا دهه اول قرن بیست و یکم لحاظ شده است تنها مسئول یک درصد از کل بیکاری است که در ایالات متحده وجود دارد. در حقیقت، اگر 2546 مورد بیکاری در یک دوره سه ساله اتفاق افتاده باشد، تنها 4 مورد از این بیکاری ها متوجه قوانین محیط زیستی و ایمنی است. نکته دیگری که می بایست به آن اشاره کرد این است که احتمال بیکاری بر اثر اتمام قرارداد و یا شرایط فصلی 500 برابر احتمال بیکاری بر اثر قوانین محیطزیستی و ایمنی است. علاوه بر این، بخش حفاظت از طبیعت خود نیروی کارگری بیشتری در مقایسه با دیگر بخش های اقتصادی و صنعتی می طلبد. برهمین اساس، افزایش تقاضا برای حفاظت از محیط زیست، در هر شرایطی، منجر به افزایش تقاضا برای نیروی انسانی میشود. در نتیجه، برخلاف ذهنیت رایج در رابطه با قوانین محیطزیستی، و برخلاف انتظار اندک افرادی که بر این ذهنیت پافشاری میکنند، قوانین محیط زیستی دوستدار اشتغال و پایداری است، و مانع اشتغالزایی نیست.
در نهایت، به نظر نمیرسد که حفاظت از محیط زیست بر رقابت صنایع ایرانی در سطح بازارهای بین المللی اثری گذارده باشد. پشتیبان قوی این ادعاها مطالعاتی است که به برآورد اثرات احتمالی قوانین محیطزیستی با استفاده از شاخصهای مختلف بر روی این مسئله انجام دادهاند. نویسندگان بر این اعتقادند که شواهد کافی که با قاطعیت بتوان گفت حفاظت از محیط زیست در کشورهای مختلف دنیا بر روی بازارهای جهانی تاثیرگذار است وجود ندارد.
علاوه بر این مطالعاتی که در کشورهای مختلف و در ایران انجام شده است، تاثیر قوانین محیطزیستی نسبت به دیگر عواملی که بر روی تصمیم گیری در رابطه با محل سرمایهگذاری و یا احداث یک کارخانه جدید و ابزارآلات آن بسیار کمتر است. که اگر چنین بود، وضعیت کنونی را شاهد نب=ودیم. حتی در برخی مواقع، برخی صنایع چیزی بیشتر از دو درصد ارزش افزوده را متقبل میشوند تا محل کارخانه خود را تغییر ندهند، چراکه از نظر اقتصادی برای آنها به صرفهتر قبول قوانین محیطزیستی است تا انتقال صنعت خود به محل و یا به شیوه دیگر. البته لازم به ذکر است، هیچ کدام یک از موارد گفته شده به این معنی نیست، قوانین خاص منجر به بیکاری، بسته شدن کارخانه، و یا کاهش رقابت پذیری در سطح بین الملل نشده است. اما همه اینها به این اصل برمی گردد که هر قاعده ای یک استثنا دارد و آن نیز به منظور پیشگیری از ضرر بزرگتر و به نوعی دفع افسد به فاسد است.
فرجام
روی هم رفته میتوان گفت برخلاف تصور رایج در میان سیاستگذاران کشور، اقتصاد نشان داد که قوانین محیطزیستی اثرات گسترده و منفی بر رشد اقتصادی ندارند. اما آیا نقدهای وارده همگی اشتباه هستند؟ نه اصلا اینگونه نیست. بیان این نقدها به این شیوه توهمات را بالا می برند، نه تردید را، توهم راه به جهالت می برد ولی تردید راه رسیدن به یقین است. چراکه اندک قوانینی ممکن است وجود داشته باشد که منجر به تنگنا برای اقتصاد شود در حالی که بیان عباراتی همچون محیط ایست بذر این تصور غلط را در ذهن مردم میکارد که تمامی قوانین محیطزیستی مانع اقتصادی هستند و ثمره ای جز ناامیدی به بار نمیآورد. تشخیص و اصلاح این مشکلات میبایست بصورت کامل و بیغرض انجام شود. علاوه بر این علم اقتصاد تاکید مینماید که هزینه و فایدههای نهایی یک قانون را مورد بررسی قرار دهید تا بتوانید سود خالص خود را افزایش دهید. تمامی متخصصان محیطزیستی نیز بر کارایی و افزایش بازده قوانین محیطزیستی تاکید دارند و هر دست یاری گری را به گرمی میفشارند. در نهایت، باز هم می گوییم قوانین محیط زیستی ایران خالی از اشکال نیست، اما این اشکالات به اندازهای نیست که از آن یک هیولای اقتصادی ساخته و تمامی مشکلات خود را مربوط به آن بدانیم.