عنوان: خاموشی دریا؛ تاملاتی زیست محیطی بر مفهوم شهروندی / اسماعیل حسام مقدم دوشنبه 2 تیر 1393
درفضای زیست-جهانِ شهری که در بی توجهی به اصول زیستی و نبود تشکلهای قوی و ریشه¬دار غیردولتی، همواره با از بین رفتن حق اولیه¬ی حیاتِ نباتات، حیوانات و حتی انسان¬ها مواجه می¬شویم و در روند عادی¬شدگی وحشتناکی که مایه¬های اعتراض و انتقاد را در شهروندان نسبت به وضع موجود را می¬خشکاند، هرلحظه با وخیم¬شدگی زیست¬بوم و اکولوژی شهری مصاف می¬کنیم. وقتی ¬که زایش نگرش¬های انسان¬گرایانه آن¬چنان سترون می¬شود که چشم بر وضعیت وخیم زیست محیط دریایی خلیج¬فارس بسته می¬شود، یا آن هنگام که در احساس سرخوشانه¬ی چشم¬چرانی حیواناتی که در بدترین وضعیت نگهداری می¬شوند و صرفن به ابژه و مفعولی برای کسب درآمد تقلیل داده می¬شوند، همه و همه به عقیم¬ماندگی اندیشه¬های دگرخواهانه اشاره می¬کنند. به¬زعم یورگن هابرماس؛ فیلسوف اجتماعی آلمانی، وقتی که "عقلانیت ابزاری" همواره به مستعمره¬ سازی کنش¬های انسان¬باورانه بپردازد و زیست-جهان او را به¬مثابه¬ی وسیله¬ای در چنگ خویش کشد، دیگر حتی مقوله¬ی زیستِ انسان نیز در ردیف مفاهیمی قرار می¬گیرد که از معنا تهی شده¬اند و هرگز به درون دغدغه¬ها و چالش¬های اخلاق زیستی شهروندان قرارنخواهندگرفت. دشت سترونی از کنش¬های انسانی که هرگز رو به سوی حیات و زندگی ندارد بلکه در فقدان درک حضوردیگری، همه¬چیز خود را در این فضای تهی معنا بخشیده؛ معنایی که فقط برپایه¬ی عقلانیتِ ابزاری، هرچیزی را به وسیله¬ای بی¬ارزش مسخ می¬کند.
درفضای متوازنِ زیستِ شهری، از این¬که اکولوژی و زیست¬بوم شهروندی مورد هجمه و نقصان قرار گیرد، همواره جامعه¬ی مدنی قوی و ریشه¬دارهم¬چون میزان¬الحراره¬ی زیستِ مدرن شهری ایفای نقش می¬کند و در فرآیندی گفت¬وگو-محور، از انقیاد معانی انسان باورانه ممانعت می¬کند، اما بالفرض هنگامی¬که زیست¬بوم واقعی خلیج فارس در هیاهوی بزرگنمایی عنوان "خلیج فارس" به فراموشی سپرده می-شود و از "جنگل حرّا" صرفن عنوانی برجای می¬ماند، از کدام اخلاق زیستی می¬توان حرف زد؟! به نظر می¬رسد چنان به درون فراموشی و بی¬توجهی ساختاری¬ای سقوط کرده¬ایم که حساسیتِ انسانی خویش را نیز ازدست داده¬ایم. حساسیت به توازن زیستی در یک زیست¬بوم مشترک که همه¬چیز به¬طور نظام¬مند و ساختاری به¬هم مفصل¬بندی شده و عدم درک حضور یکی از اجزا، در طولانی¬مدت می¬تواند به بی-توجهی نسبت به کل این زیست-جهان بیانجامد. این انسجام و درهم تنیدگی زیستِ مدرن، به ناگزیر انسان را به گونه¬ای اخلاق زیستی رهنمون می¬شود که به¬زعم امانوئل لویناس؛ فیلسوف لیتوانیایی، اخلاقی کاملن مبتنی¬بر "دیگری" را سامان می¬دهد؛ آن¬چنان¬که هر انسانی درقبال دیگری نباتی، حیوانی و بالاتر از همه¬ی این¬ها نسبت به دیگری انسانی، مسئولیتِ اخلاقی دارد، مسئولیتی که درعدم توجه و فراموشی آن، به ناگریز به چیزهایی ختم می¬شود که در تاریخ قرن بیستم می¬توان از آن¬ها به¬مثابه¬ی فاجعه یاد کرد؛ نسل¬کشی¬ها، انقراض گونه¬های حیوانی متعدد، کوره¬های آدم¬سوزی و جنگ¬های ویرانگری که هنوز از ضایعات آن می¬توان یاد کرد. لویناس اخلاقی را مبتنی¬بر درکِ مطلق دیگری شاکله¬بندی می¬کند، ریشه¬ها و خاستگاه¬های آن را نیز بر بی¬نهایت¬بودگی مسئولیت درقبال دیگری بنا می¬نهد و قرائتی دگرخواهانه و دگراندیشانه از زیستِ اخلاقی در جهانِ مدرن ارائه می¬دهد که کرانه¬های درکِ اخلاقی از هستی و باشیدنِ دیگری در جهان را چنان فراخ می¬کند که درقبال حتی نباتات نیز متوجه و متذکرِ رفتار و قاعده¬ی اخلاقی خواهیم شد، حالا چه برسد به زیستِ انسانی دیگر.
اخلاقِ شهروندی و بسترهای مرتبط با آن، در مقولات انتزاعی و مفهومی قرار نمی¬گیرند، بلکه با موقعیتهای "خاص" پیوند دارند. به¬جای این¬که اخلاق را به دلسوزی به حالِ قربانیان تقلیل دهیم، باید آن را دستورِ اخلاقی پایندهی فرآیندهای منفرد به حساب آورد. آن¬چنان¬که اخلاق، امروزه قاعدهای است که تعیین میکند با آن چه «در حال رخ دادن است.» چگونه روبهرو شویم. اخلاق؛ شیوهای است «برای سامان دادن به برداشت¬امان از موقعیتِ تاریخی(اخلاق حقوق بشر)، موقعیت علمی، فنی (اخلاق پزشکی ـ اخلاق زیستی)، موقعیت اجتماعی ( اخلاق با ـ هم ـ بودن) موقعیت رسانهای (اخلاق ارتباطات) و غیره که در این خاص بودگی کنشهای اخلاقی، اخلاق مبتنی¬بر تفاوتِ دیگری را میتوان تبیین کرد. این¬گونه واکنشهای منفرد فردی، سپهر زیست اخلاقی¬امان را با گونههای خاصی از اخلاق و تفاوتهای¬اش، سرشار و مملو میکند که این خود در تشخص بخشیدن به افراد جامعه نقش به سزایی ایفا میکند. اما هنگامی¬که این اخلاق و کنش¬های اخلاقی با کلان¬روایتی ایدئولوژیک همنشین میشود و از خاص¬بودگی به درمی¬آید، علاوه¬بر همسان کردن افراد و عشیرهای کردن کنشهای اجتماعی آنها، رفتارهای اخلاقیاشان را با دروغ ـ ریا ـ تهمت ـ انتقام ـ خشونت و فراموشی همزاد و توامان میکند و از این جاست که "اخلاق دروغ" در جامعهای بر تمام شرایط و موقعیتهای انسانی ـ محیطی، سلطه مییابد، تفاوتهای فردی از بین میرود و همهی شهروندان، تبدیل به سیاهی لشکر میشوند و از این فضای بیمارگونه چیزی جز عدم درک حضور دیگری صورتبندی نخواهد شد.
درون این هزارتوی پیچیده¬ی زیستِ انسان مدرن، نقشه¬ی راه¬های اخلاقی متعددی ترسیم شده تا از درافتادن در دشت سترون انسانی دور نگه داشته شویم، اما چنان عدم حساسیت اخلاقی در زیست¬بوم شبه مدرنِ ایرانی، خود را در ذهنیت تاریخی به رخ می¬کشد که این نادیده گرفتن های حق حیات نباتات و حیوانات، به زیست-جهان انسا¬ن¬ها نیز سرایت می¬کند؛ آنجاکه تصادفات جاده¬ای هم¬چون جنگ می¬ماند و یا آن¬جاکه شرایط نگهداری انسانها در آسایشگاه¬ها و بیمارستان¬ها چنان غیرمسئولانه و غیرانسانی هست که از فرط تکرار، عادی شده و وجدان خواب آلوده¬ی هیچ انسانِ شبه مدرنِ ایرانی را هرگز به درد نمی¬آورد و این روایتی تلخ از والتر بنیامین؛ فیلسوف ادبی آلمانی هست که می¬گوید: "این¬که همه چیز همین¬طور که هست پیش می¬رود، همین فاجعه است."
یادداشت ها:
عنوان مقاله، نام رمانی از ورکور؛ نویسنده فرانسوی می باشد.
اسماعیل حسام مقدم؛ کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی و عضو هیئت موسس انجمن هامون ایران(NGO)