• 1178
  • 3

عنوان: حفاظت سازمان محیط زیست از شما بقیه اش با من ! شنبه 5 دی 1394

ارسال کننده: رضا نوربخش



حفاظت  سازمان محیط زیست از شما ! بقیه اش با من !!

مسلماً برای همه ما این اتفاق افتاده است که با رؤیت عینی برخی امور و اعمال افراد و یا استماع اخبار و گزارش مربوط به آن ،  ناخودآگاه به فکر فرو رفته و در ذهن خود به کنکاش جهت کشف انگیزه های مبادرت و اقدام مجریان آن افعال بپردازیم لکن هر چه به ذهن خود بیشتر فشار آوریم  صرفاً به تعدد علائم سؤال و تعجب  افکار ما افزوده شده بدون آنکه اثری از موفقیت در یافتن دلائل اقناع کننده حاصل گردد.

با اندکی تأمل و دقت بسادگی می توان دریافت بهت و شگفتی متحد و موافقی در نگاه و اذهان غالب افرادی که به مثابه ما ناظر و یا مستمع موضوع بوده اند نیز به وضوح مشهود می باشد .

اما گاهاً اقلیتی در میان ما نیز وجود داشته که گویی واژه ای بنام تعجب را از اساس نمی شناسند و همواره از کنار مشاهده و یا استماع جریاناتی که همگان را متحیر ساخته بدون واکنش خاصی عبور می نمایند که البته خود این افراد نیز دو دسته هستند :

گروه اول از آن دسته افرادی بوده که حسب عادت با نمایش ژست های تصنعی و با بیان نظراتی غیرواقعی  تلاش در مخفی نمودن بهت و حیرت خود دارند تا بلکه دیگران تصویری متفاوت از آنها در ذهنشان ترسیم نمایند و آنها را در زمره انسانهای خاص با نگاهی متفاوت از عموم بپندارند که البته هیچگاه موفق به این کار نشده و نخواهند شد.

اما گروه دوم  اعتقاد عمیق و قلبی  به واژه ای  دارند که این باور نهادینه شده را همواره دلیلی موجه برای رفتارها و اعمال عجیب رخ داده از جانب افراد می دانند که این واژه چیزی نیست جز " عشق ورزیدن" .

آری ، اقدام و مبادرت به انجام برخی از اعمال و رفتار که به زعم ما عجیب به نظر می رسد و درک آن را برای ما مشکل می سازد ریشه در عشق ورزیدن مجریان عمل دارد که می توان اموری که بعضا منافع مالی و کسب درآمد در آنها را نمی توان متصور بود و در بسیار ی از موارد فعالیت های پر مشقت و در زمره عملیاتهای پر خطر و مشاغل سخت و دشوار از آنها یاد می شود و نه تنها عواید مالی نداشته بلکه با تحمیل هزینه هایی نیز به اشخاص منجر می گردد را از این قبیل اعمال احتساب نمود که اهرمی جز نگاهی عاشقانه را نمی توان برای آن متصور بود .

اقدامات بشر دوستانه در زمان وقوع حوادث طبیعی و یا شرکت در میادین نبرد و بخطر انداختن جان خود بجهت دفاع از خاک میهن و جلوگیری از تعدی بیگانگان به نوامیس و یا فعالیت هایی خود جوش چون گروه های جهادی و بسیج مردمی و خدمات رسانی به مناطق محروم در حوزه های مختلف مانند مدرسه سازی و بیمارستان سازی و یا نگهداری از سالخوردگان و یا اقدامات مأموران آتش نشانی و هلال احمر و مشابه آنها را یقیناً فقط و فقط به وجود نگاهی عاشقانه و دیدگاهی نشأت گرفته از اعتقادات دینی و مذهبی و یا عرق های ملی و موارد مشابه که همگی از انگیزه های فرا مادی و کاملا معنوی می باشند ، می توان توجیه نمود و لا غیر.

بررسی اعتقادات مردمان کشورها و جغرافیای منطقه و سوابق تاریخی و میزان اعتقادات مذهبی و دینی و ریشه یابی فرهنگی و روانشناسی قوم ها و تیره ها و قبایل و مطالعات حوزه جامعه شناسی ، می تواند گره گشای کشف دلایل شکل گیری این نوع باورهای عاشقانه قلبی باشد. به عنوان مثال در کشوری مانند ایران  شرکت  همگانی و شجاعانه مردم در میادین نبرد و دفاع از کیان و خاک سرزمین و نوامیس ریشه تاریخی داشته و میهن پرستی را از نیاکان و اجدادشان در نسلهای متمادی سینه به سینه آموخته اند و از آن مهمتر باورهای دینی و اعتقاد به فلسفه نائل آمدن به مرتبه پر فیض شهادت و اعتقاد به اجرهای معنوی حیات پس از آن  در صورت جان باختن در زمان جهاد علیه دشمنان  اسلام ، نه کو چک و بزرگ ، نه زبان و گویش و نه قوم و طایفه  می شناسد و نه مختص به جنسیت و طبقات اجتماعی خاص می باشد و این باور و ایمان در  وجود همگان بیداد می کند و خیل عاشقان شهادت با جان نثاری هایشان بارها و بارها راسخ بودن بر ایمانشان  را به جهانیان اثبات نموده اند. فقدان این نوع از نگاه های عشق ورزانه در وجود مردمان برخی از کشورهای عربی و یا  رژیم  صهیونیستی و غاصب اسرائیل که از جمع آوری افراد در نقاط مختلف جهان با وعده وعیدهای مالی تشکیل شده و عرقی بنام میهن پرستی و هویتی که متعلق به مردمان آن باشد معضلی  غیر قابل حل بوده و بارها مشاهده شده  با اولین احساس خطر در تهدید شدن جانشان همگی پا به فرار و ترک شهر و محل زندگی خود می نمایند.

فقدان نگاه عاشقانه و باور قلبی مردم ایران در حوزه محیط زیست

یکی از مهمترین حوزه ها که به شدت به این نوع نگاه عاشقانه و ایمان و باور قلبی نیازمند میباشد حوزه فعالیتهای " زیست محیطی" می باشد که بی شک هنوز باور همگانی و اعتقادی عمیق و یا همان نگاه با چشم دل در وجود قریب به اتفاق ما ایرانیان به این نوع از فعالیتها وجود ندارد. علیرغم مطالعات و پژوهش های فراوانی که توسط مسؤلان در سالیان اخیر به جهت فرهنگ سازی این حوزه و در راستای آشنایی مردم با محیط زیست و بالا بردن سطح اهمیت آنها صورت پذیرفته ، اما شاهد دستاوردهای مثبت قابل توجهی نمی باشیم و باید این حقیقت را پذیرفت که این حجم گسترده از تبلیغات و اطلاع رسانی و ایجاد نهادهای مردمی و سازمانی متفاوت و طرح های مختلف پژوهشی هیچگاه نتوانسته آنچنان که بایست موفق به گسترش همگانی و تغییر باور و فرهنگ مردمان این سرزمین در حفاظت از محیط زیست گردد. قطعاَ مشکل را در نا کافی بودن میزان و حجم فعالیتها نباید جستجو نمود و مشخصا باید اذعان نمود که :" کار از جای دیگر می لنگد."

پس کجای کار می لنگد ؟؟

در جوامع سنتی که مردمانش به پذیرش اصول فرهنگی و نکات و پندهای اخلاقی و ادبی که طی قرون متمادی و انتقال سینه به سینه عادت دارند ، یقیناَ فرهنگ سازی و باورسازی نوین کاری بس دشوار و مستلزم دقت و احتیاط فراوان است و تنها جایی می توان به ایجاد تغییرات خوش بین بود که بتوان آن را به باور قلبی شان تبدیل نموده و این امر را فقط می توان در سایه جلب اعتماد آنها متصور بود . بدواً اعتماد سازی نسبت به شخص ، گروه ، نهاد و یا سازمان مبلغ  و سپس اعتماد به صحت و اصالت مطلب .

با اجتناب از سخن گفتن در لفافه  به صراحت باید به این حقیقت اذعان نمود که فعالیت ها و تلاشهای صورت گرفته در سالهای اخیر من باب ارتقاع فرهنگ محیط زیستی اگرچه ظاهراَ طرفداران و حامیانی را در میان افراد پیدا نموده و شکل گیری گروها ، نهادها و تشکل هایی از میان این حامیان نیز به چشم میخورد لکن به هیچ وجه نمی توان آن را موفقیت پنداشت بلکه با نگاهی اجمالی به شرایط موجود ، مشاهده می شود که نه تنها در تحقق اهداف دستاورد و  پیشرفت قابل توجه و چشمگیری  حاصل نشده بلکه  موضوع از روز اول به مراتب خرابتر و پیچیده تر نیز شده است.

در راستای این ادعا ذکر دو نکته الزامی است :

۱-
 صرفاً  اعلام ارتقاء عددی شاخص آماری نسبت به سنوات گذشته و یا اعلام صعودی بودن شاخص در طول ماه های سال نمی تواند ملاک موفقیت و مثبت بودن  نتایج و  دستاورد حاصله تلقی شود و اینگونه اعلام نتایج  آماری رایج فقط فرار از حقایق در این سالها بوده است ، اعلام رشد چند درصدی تعداد افراد ، تشکل ها ، انجمن ها و یا نهادهای حامی محیط زیست نسبت به سال قبل آن و یا رشد چند درصدی روند صعودی شاخص در طول ماهای سال جاری نسبت به ماه های مشابه سال قبل را فقط می بایست روشی برای سرپوش به اعلام آمارهای فجیع و وحشتناک در سالیان اخیر دانست ، بعنوان مثال آیا رشد ۵ درصدی  یکی از شاخص های آماری در سال جاری نسبت به سال قبل ، چنانچه آمار سال قبل خود در پایین ترین حد ممکن از استاندارد معمول آن شاخص بوده را میتوان دستاورد مثبت و موفقی قلمداد نمود ؟!! مصداق آنست که آمار ضعیف سال جاری را نسبت به آمار بسیار زیاد ضعیف تر در سال قبل را اینگونه اعلام نماییم که : آمار صعودی سال جاری  نسبت به سال گذشته تفاوت ‘بسیار زیاد’ داشته است !!! 

 ۲- در جامعه آماری که شاخص آن فرهنگی اعلام میگردد رشد کمی در میزان ارقام و اعداد اهمیت زیادی نداشته و صحت و سقم میزان رشد فرهنگی افراد جامعه را در کیفیت اعمال اشخاص باید جستجو نمود نه در بیان شفاهی و ادعاهی غیر عملی . آیا ثبت نام افراد در یک نهاد فرهنگی در حالیکه هیچ رشدی در ارتقاء سطح فرهنگ آنها در عمل نمایان نبوده و در رعایت کمترین حد ممکن اصول فرهنگی نیز بی تفاوتی در رفتار و اعمال آنها مشهود باشد را می توان ارتقاء فرهنگ افراد جامعه احتساب نمود ؟؟!!

شرایط فعلی و تجزیه و تحلیل ریشه های آن

الف : تبلیغات بیش از اندازه و اطلاع رسانی های یکنواخت شفاهی در این سالها موجب اشاعه ذهنیت شعاری بودن فرهنگ محیط زیست شده و این ادعا را براحتی می توان در بی تفاوت بودن مردم و به نوعی خسته شدن آنها از شنیدن مکررات به وضوح مشاهده نمود و یکی از دلایل بزرگ عدم موفقیت همگانی شدن این فرهنگ در این سالیان بوده و هست .

ب : شعار گونه پنداشتی مردم و عدم باور قلبی موضوع از آنجا آغاز شد که رعایت مسائل زیست محیطی صرفاَ به شخصیت بالای افراد نسبت داده شد تا همین اهرمی شود که برخی از ما در کوچه و خیابان براه افتاده و منتظر افتادن پوست پفکی از دست کودکی و یا استعمال دخانیات توسط سالخورده ای شویم تا با بلند کردن صدا و با حرکات سر و دست و یا بکارگیری چند عبارت قلمبه و سلمبه بر سر کودک و یا ریش سفید خاطی با داد و فریاد براه انداختن و به قیمت زیر پا گذاشتن حرمت های بسیار کهن تر که مردمان ما به آنها حساسیت ویژه داشته ، به امر و نهی موضوع رعایت محیط زیست پرداختیم و موضوع را بجای اطلاع رسانی و آگاه سازی به وادی بی فرهنگ و بی شخصیت بودن نا آگاهان از اصل موضوع کشانده و همین تصور حرمت شکنی و توهین حس تقابل و جبهه گیری افراد را برانگیخت.

پ : در ادامه رعایت مسائل و ملاحظات زیست محیطی به ابزاری بجهت نشان دادن کلاس و شخصیت و فرهنگ بالای ما انجامید تا جایی که مکرراَ فعالیت های عملی زیست محیطی در تشکیل تجمعات دختران و پسران نوجوان و جوان در کوهپیمایی های گروهی با نام جمع آوری زباله های طبیعت خلاصه شد که البته در برخی از موارد به عنوان بهانه ای بسیار موجه برای شرکت در دور همی های دوستانه به بهانه فعالیت های زیست محیطی و رضایت گرفتن از خانواده ها نیز می توان از آن تعبیر نمود . عکسهایی که در صفحات شبکه های اجتماعی ما ، در حالیکه چند عدد قوطی و پوست تنقلاتی که در پایان دور همی های خارج شهر نوش جان شده و در نایلونی انداخته و تمام نفرات به نوبت آن را همانند کاپ تیم ورزشی قهرمان جام جهانی ، دست بدست نموده ایم و بیان احساس خود در قالب کامنتی ذیل آن با مضمون هایی مشابه " یک روز خوب همراه گروهی از عاشقان طبیعت در طرح پاک سازی دامنه های البرز" و .. فقط به تقویت باور ابزاری بودن موضوع محیط زیست برای نشان دادن شخصیت والا در اذهان عموم انجامید که هیچ خرده ای نیز به چرایی شکل گیری این تصور نمی توان گرفت .

ج : همواره امید به اصلاح یک فرهنگ غلط و یا معرفی فصل جدیدی از فرهنگ سازی میان مردمانی که بی اطلاع از نادرستی فرهنگ و یا نا آگاه از فرهنگ جدیدی باشند وجود دارد و مشخصاً اشاعه اصولی و مناسب فرهنگ که با رعایت حساسیت ها و روحیات افراد جامعه سنتی ، برنامه ریزی و اجرایی گردد می تواند کلید حل اصلاح و یا ترویج مد نظر قرار داده شود و هنوز بن بستی بر سر راه وجود ندارد که آن را به معضل تعبیر نمود ، اما شرایط را اگر بجایی رساند که سالها در مقیاسی معادل چندین برابر حد مورد نیاز تبلیغات و اطلاع رسانی شود و هنوز اثرات مثبت کمی و کیفی حاصل نشده که هیچ بلکه پس رفت در تحقق موضوع نیز مشاهده شود دیگر خود خود معضل است .

د : زمانی که با گروهی مواجه هستید که بیش از ده یا بیست سال است موضوعی را می شنوند و هنوز به موضوع نگاه بی تفاوت دارند حاکی از این نتیجه گیری دردناک است که دیگر نه مبلغان موضوع را باور دارند و نه حرفشان را و دردناکتر آنکه در موارد اینچنینی چاره ای جز انتظار برای نو شدن یک نسل جدید و بی ذهنیت باقی نمی ماند .

نتیجه گیری

بیایید باور کنیم مقوله محیط زیست درس عشق ورزی و داستان عاشقانه هاست و درس عشق را نه با تبلیغات و شعارهای همیشگی و مرسوم سالهای اخیر و نه با نظارت های سخت گیرانه و خط و نشان کشیدن و جرائم و تنبیه نمودن متخلفان و نه با نظام تشویق و ترغیب و پاداش برای جذب طرفدارانش نمی توان به عمق باور و اعتقاد قلبی همگانی تزریق نمود و ما تمام این راه ها را سالیان زیادی است تکرار نموده و نتیجه لازم و شایسته از آن حاصل ننموده ایم .

بیایید باور کنیم در محفلی که به نام حافظان و دوست داران طبیعت مزین است جای آن داشت غزل خوان عاشقانه های لسان الغیب حافظ شیرازی می بودیم و در بلاغت کلام و حلاوت بیان از نظم و نثر بوستان و گلستان شاعر شیرین سخن سعدی شیرازی تأسی می نمودیم و سالها برای درس نخست  آخر شاهنامه حکیم پردیسی را گشودیم غافل از آنکه شاهنامه هیچگاه برای ایران و ایرانی پایان خوشی نداشته و نخواهد داشت و بیایید باور کنیم که از ماست که بر ماست که اکنون شاهد مرگ سیاوش ها و فرزند کشی رستم و نوش داروی پس از مرگ سهراب شده ایم .

بیایید باور کنیم مشکل از من و مایی است که یا عاشق نبودیم و از عاشقانه ها به خطا دم زدیم و باورمان نکردند و یا اگر عاشق بودیم در ابراز سخن دلپذیر ناتوان بودیم که دل های سخن پذیر را نیافتیم . بیایید باور کنیم مسندهای تعلیم امور عاشقانه را در بسیاری از اوقات به غیر اهلش سپردیم و مخاطبانمان را با غلط گیری های پی در پی از آموختن درس عشق سرخورده و گریزان نموده و یکا یک از مکتب عشاق فراریشان دادیم.

بیایید باور کنیم غلط هر چه هست از بدآموزی های من و ماست نه از کم خردی و کند ذهنی مخاطبان ، بیایید باور کنیم دربپاداشتن بزم عاشقانه همیشه یا "ساز " مان کوک نبوده و خوش نمی نواخت یا اگر "ساز"مان کوک بود رامش گران "ساز" مخالف را بصدا درآوردند و گوش جان  مخاطبان را خراشیدند و صوت ناهنجارشان به مذاق شنوندگان خوش نیامد .

و اما اگر هنوز باور ندارید سنگ محک را اینچنین به میان آوریم که :


حفاظت  سازمان محیط زیست از شما ! بقیه اش با من !!


« رضا نوربخش »

  • شما می توانید بحث را در رابطه با این مطلب، همراه با ارائه پاسخ، پیشنهاد، انتقاد و یا تکمیل آن ادامه دهید.
انتخاب دسترسی:فرد

  • نظرات
  • 37
  • 0
شیما عبادی 
  • با سلام ، متنی پر مغز و ممتاز و توأمان با باریک اندیشی همیشگی شما بود ، اگر چه حاوی برخی حقایق تلخ ، اما جای تقدیر داشت ، ممنون.
  • 63
  • 0
بابک دوراندیش 
  • مهندس سلام ، یادم میاد که ۷-۸ سال قبل هم همین جمله رو توی جاده جنگلی اطراف بهشهر که بودیم گفتی ؛ محیط زیست درس عاشقانه هاست ؛
  • 32
  • 0
رسول شیرعلیان اصفهانی 
  • خوشگل گفتی ، دق دلمون رو خالی کرد یه جورایی ، دست مریزاد
  • 28
  • 0
امیر نوربخش 
  • زدی توی خال ، عالی بود ، دست خوش.
  • 44
  • 0
احسان زارعی 
  • سلام مهندس نوربخش گرامی و خستگی ناپذیر ، دقیقا مشخص بود که ناگفته های چندین سال که توی دلت سنگینی میکرد رو ریختی بیرون و خودت رو خالی کردی ، حداقل شخصا این حس به من یکی دست داد و تحت تاثیر قرار گرفتم کاملا.
  • 63
  • 0
باران طوسی 
  • طلا بود
  • 57
  • 0
شکوه شهسواری 
  • سلام ، خیلی خوب بود آقا رضا ، دستتون درد نکنه
  • 64
  • 0
فرزانه زرینگل 
  • سلام آقا رضا خیلی جالب بود و واقعیت های اتفاق افتاده این سالها رو بخوبی شرح داده بودید . تشکر
نام و نام خانوادگی:
نظرشما:ارسال