• 28
  • 4

عنوان: سرزمین ایران و حیط زیست چهارشنبه 21 مرداد 1394

ارسال کننده: مرتضی قلیزاده
در ذهن خود مجسم کنید که در هر شهری از ایران که زندگی می‌کنید، سوار بر یک بالن از زمین فاصله گرفته و به اندازه‌ای بالا می‌روید که تقریباً کل سطح کشور در دیدرس شما قرار بگیرد. نزدیک اصفهان شهر مبارکه یک آسمان دودی می‌بینید. تعجب می‌کنید. یک شهر کوچک مگر چقدر اتومبیل دارد که هوایش مانند تهران شده است. بعد بالن خود را پایین می‌آورید و از لای دودها می‌گذرید و به زمین نزدیکتر می‌شوید. متوجه می‌شوید دود اتومبیل نبوده که هوا را آلوده کرده، دود کارخانه فولاد مبارکه و ذوب آهن است. دفعه بعدی که در رسانه‌ها می‌شنوید ایران در تولید و صادرات فولاد رتبه‌ای کسب کرده، با خود خواهید گفت اینکه تولید و صادرات فولاد نیست: صادرات هوای پاک و تخریب هوایی است که در ریه فرومی‌بریم. بعد دوباره از زمین فاصله می‌گیرید. جنوب ایران را می‌بینید که قسمت اعظم آن خشک شده است. بالن خود را پایین می‌آورید و می‌بینید که آبی که از زیر زمین بالا آورده‌اند 24 ساعته روی گوجه می‌پاشند و منطقه را خشک کرده‌اند. دفعه بعدی که در رسانه‌ها می‌شنوید ایران در تولید و صادرات گوجه فرنگی گوی سبقت را از برخی کشورها ربوده است، با خود خواهید گفت اینکه تولید و صادرات گوجه فرنگی نیست: صادرات آب است و با گلوی خشک نشستن و به آسمان زل زدن. بالن خود را بالا می‌برید. قسمتهایی از کوههای مرکز ایران را می‌بینید که انگار گاز زده‌اند. فاصله خود را کم می‌کنید می‌بینید سنگ کوه را می‌بُرند و به ایتالیا صادر می‌کند تا برش خورده و به سنگ مرمر تبدیل شده و وارد کشور شود. دفعه بعدی که در رسانه‌ها می‌شنوید ایران در صادرات سنگ رتبه آورد، با خود می‌گویید اینکه صادرات سنگ نیست: کشیدن فرش از زیرپای خودمان است. دوباره صعود می‌کنید. متوجه خلیج فارس می‌شوید. کشتی‌های نفتکش را می‌بینید که یکی پس از دیگری از بنادر نفتی جدا می‌شوند. دیگر پایین نمی‌آیید. همان بالا با خود می‌گویید: این هم که سوزاندن سرمایه کشور و وارد کردن اسباب بازی از چین است. بعد بیشتر از زمین فاصله می‌گیرید. کشوری را می‌بینید و 70 میلیون نفر آدم که نشسته‌اند و قاشق بدست خاک و آب و هوای اطرافشان را می‌خورند.
4. الان که از زمین خیلی فاصله گرفته‌اید، نگاهتان متوجه آنطرف کره زمین می‌شود. یک دره می‌بینید که سبز است. هوایش آلوده نیست. پایین می‌روید و اسم روی تابلو آن را می‌خوانید: Silicon Valley بعد متوجه می‌شوید گوگل، اپل و فیس‌بوک که روزانه میلیونها نفر از خدمات آنها استفاده کرده و هزینه‌اش را می‌پردازند تا پدیدآورندگان آنها برای خود و شهر و کشورشان خالق ثروت باشند در این دره واقع است. آنها هوا و آب و سنگ و نفت زیرپایشان را برای این خلق ثروت نمی‌فروشند. آنها حاصل فکرشان را به شما می‌فروشند. بعد این سؤال برایت پیش می‌آید که چطور شده آنها توانایی این گونه فکر کردن را پیدا کرده‌اند.
  • شما می توانید بحث را در رابطه با این مطلب، همراه با ارائه پاسخ، پیشنهاد، انتقاد و یا تکمیل آن ادامه دهید.
انتخاب دسترسی:فرد

  • نظرات
نام و نام خانوادگی:
نظرشما:ارسال