عنوان: انجیر، بلای جان طبیعت استهبان پنجشنبه 29 خرداد 1393
نتيجه 40 سال گشت و گذار در طبيعت زيباي ايران آن است كه هر قسمت از اين خاك پر گهر را با مجموع زيبايي هاي طبيعي، مردم و گويش هايشان، مهمان نوازي و بزرگواري آنها، لباس و پوشش آنها، موسيقي سنتي و بالاخره پوشش گياهي و حيات وحش آن مي شناسم. اين آگاهي كه به اندازه قطره يي در مقابل اقيانوس عظمت خطه هاي تابناك ايران است، موجب شده كه گاه آرزو مي كنم كه در نقطه يي از كشور عزيزم باشم كه آن هنگام، تمام وجودم از رايحه، مناظره نغمه هاي محلي و زيباي طبيعي آن خطه پر مي شود.
چندي قبل (همين دو هفته قبل) به فكر فارس افتادم. فارس قديمي، فارس باستاني، فارس زيبا، شيراز دلپذير و معروف در دنيا. خانمي فرانسوي را با نام شيراز ديده ام، نوشيدني را به نام شيراز در استراليا چشيده ام. رستوراني در كاليفرنيا به نام شيراز بازگشايي كردم و چند جلد كتاب (خدا مي داند چند جلد) به زبان هاي گوناگون در خانه دارم.
قرار بود در سازمان نظام مهندسي استان فارس در مورد «انتظار محيط زيست از جامعه مهندسان» سخنراني كنم جلسه خوبي بود. ماحصل درخواست يك شكاربان قديمي ايراني از جامعه مهندسان اين بود كه آقايان و خانم هاي مهندس، به رودخانه، جنگل، مرتع، درخت به صورت يك «موجود زنده» نگاه كنند. آب، خاك و هوا زنده است يعني «محيط زيست زنده است».
بعد مهمان استهبان شدم. شهري سبز، آرام و زيبا كه «پايتخت انجير دنيا» شناخته شده است. انجيري كه مي گويند اگر بخوري زنجير را پاره مي كني «بخور انجير پاره كن زنجير».
ميوه يي بهشتي، درختي كه تا 400، 500 سال عمر مي كند و ميوه مي دهد. ميوه يي كه اكنون قيمت آن طعنه به پسته مي زند. سال قبل روستاي «گرده» در حوالي استهبان با فروش انجير پردرآمدترين روستاي ايران شد. با ساختمان هايي كه طعنه به ساختمان هاي تهران و اصفهان مي زند و صاحباني كه صاحب ويلاو ملك و زرق و برق در همه ايران و ماوراي آن گرديده اند. در مورد انجير باز هم صحبت مي كنم.
بچه هاي سازمان مردمي زيست محيطي «سروكوهي» من را به بهشت ديروز و نمكزار امروز بردند.
بختگان
يادش بخير سال ها در فصل زمستان كه درياچه هاي «طشك و نيريز و بختگان» به هم متصل مي شدند به اين درياچه آمده بودم. سطح آب از پرندگان مهاجر سياهي مي زد. فلامينگو، پليكان، قو، طنجه، اردك تاجدار، اردك پا كله سبز، چنگر، خوتكا كه دسته دسته صف آرايي مي كردند و ارتفاع آب به چهار متر هم مي رسيد. گاه دو ساعتي در اطراف درياچه رانندگي مي كرديم كه به اصطلاح ميانبر بزنيم. به نقطه يي مي رسيديم كه آب آنقدر بالاآمده بود كه كوه را در بر گرفته بود. مجبور بوديم راه را برگرديم و از مسير طولاني تر طي طريق كنيم! و اكنون؟ كاميون و وانت و موتوسيكلت در ميدان، ردي از نمك به جاي مي گذارند و مي روند. مگر مي شود كه 420 هزار هكتار پهنه آبي يكباره اينچنين خشك شود؟ دلايل را بررسي مي كنيم.
دلايل خشك شدن اين تالاب همانند دلايل خشك شدن درياچه اروميه و درياچه پريشان است. در اطراف درياچه اروميه بيش از 72 هزار چاه حفر شده كه بيش از نيمي بدون مجوز است. در اطراف پريشان 850 حلقه چاه مجاز و 550 حلقه غيرمجاز حفر شده و مانند اسفنج آب پريشان را مثل زالو مكيد و آن را خشك كرد و اما در بختگان در جست وجوي چاه ها بوديم كه به روستاي «خونه كت» و «قشم قاوي» رسيديم. چاه ها به عمق 120 متر و بيشتر مي رفتند و موتورها ته مانده جان بختگان را به سطح مي آوردند. تعداد بي شمار بود. اينها علاوه بر آنكه در ملك هاي شناخته شده انجير كاشته بودند «مستثنيات» در زمين هاي ملي هم انجيرهاي تا 4 سال را مي كاشتند و هر روز زمين هاي ملي را بيشتر و بيشتر به تصرف درمي آوردند.
اين زمين ها جزو «انفال» بوده به سازمان جنگل ها مراتع و آبخيزداري تعلق دارند و هر نوع دست اندازي و تغيير كاربري در آنها غيرقانوني است. زحمتكشان محيط زيست وسعتي در حدود 13 هكتار را پاك كردند آن هم با چه زحمتي؟ فرداي آن روز انجيرها يك تا سه ساله كه در محلي نشاءكاري شده بودند به حفره ها منتقل شدند. ميزان تخريبي كه توسط انجيركاري غيرمجاز به محيط هاي طبيعي وارد مي شود، تا سر كوه «خرمن كوه» كشيده شده. اينها انجير را به صورت ديم مي كارند و زمين را به صورت كرت بندي زراعي در دل طبيعت بين خود تقسيم مي كنند. جاي خوشوقتي است كه مقامات محلي مانند دادستان و امام جمعه استهبان به اهميت حفظ محيط زيست كاملاواقف هستند و از محيط زيست حمايت مي كنند تا آنجا كه ما ديديم. كفگير آب چاه ها به ته ديگ خورده و مشاهده شد كه تانكر با صرف وقت و هزينه زياد، آب را از استهبان حمل مي كرد و به پاي درختان انجير مي ريخت. دليل مخالفت علاقمندان محيط زيست با انجيركاري لگام گسيخته خيلي ساده است. زمين هاي مرتعي و جنگلي طبيعي كه پوشيده شده اند از انواع گوناگون علوفه، درختان و بوته ها (تنوع زيستي) كه انجيركار خلافكار اين همه تنوع را تبديل به «انجير» مي كند. پس از مدتي كه محصول انجير از رونق افتاد يا آب ناياب شد (كه شده)! مرتع از بين رفته و انجير هم نابود شده. يك مرتع داير تبديل به يك زمين باير مي شود (مانند بستر درياچه بختگان).
به دنبال دليل ديگر براي خشك شدن بختگان بوديم كه به سد پر مساله «سيوند» رسيديم. همان سدي كه با اصرار و سماجت بنا شد و اكنون يك ديواره خشك و بي روح است كه رودخانه گز را خشك كرد و پشت آن نهر آبي جمع نشده است. به قول وزير نيرو (آقاي چيت چيان) «ما در ساختن سد افراط كرديم» و نيز «ساختن سدها به بي آبي كمكي كرد» و يك كلمه هم از بنده «سدها ما را بي آب تر كردند». نمونه: درياچه اروميه، زاينده رود، گاوخوني، بختگان، كارون، كرخه...
در مسير بازگشت، به روستاي گرده رسيديم همان روستايي كه ساليان گذشته از همه بيشتر ثروتمند شد. در فاصله سنگ انداز اين روستا، محل تخليه زباله را ديديم. مي گويند محل تخليه زباله زشت ترين زخم سالك بر بدن زمين است و شيرابه زباله خبيث ترين ماده روي زمين، هر دوي اينها روي زمين پاك اطراف استهبان رها مي شوند. نه بازيافتي و نه دفن بهداشتي!
بالاخره طرف هاي غروب به نزديكي هاي استهبان رسيديم. ما را از كوه بالابردند جاده يي در حال احداث بود، با بولدوزر، لودر، مته و از همه بدتر انفجار كه كوه را از هم مي دريد. به زودي از اين كوه با صلابت اثري باقي نخواهد ماند. در اين كه چه كاني استخراج خواهد شد گفت وگو زياد است از سنگ مرمر و تراورتن گرفته تا اورانيوم «چون نديديم حقيقت ره افسانه زديم.» يك تابلو كافي بود كه اين شايعات تبديل به حقيقت شود، دريغ از يك آگاهي رساني ساده براي مردمي كه صاحب و مالك وجب به وجب اين خاك هستند. هر گونه دست اندازي به عرصه طبيعي ما بايد به اطلاع صاحبان اصلي اين مرز و بوم برسد.
و اما شهر استهبان
اين شهر يكي از سبزترين شهرهاي ايران بود! حتي نسبت به سه سال پيش كه به استهبان رفتم ساخت و سازها افزوده شده بود. اين افزايش عرصه ساخت و ساز به بهاي از دست رفتن «باغ هاي طولي» و درختاني مانند «آب بخش» بوده است.
آي استهباني ها شما را به خدا اشتباه تهراني ها را در منطقه تجريش، دربند و سربند تكرار نكنيد. ما براي آرامش، هواي پاك، زيبايي منظر، حفظ خاك، سايه، ميوه و ذخيره آب در عمق زمين به درخت ها نياز داريم. آنها را حفظ كنيد. تا ديدار بعد. جان شما وجان سرو «ننه و بچه».