شاید بتوان William B. Stapp را اولین کسی دانست که با نوشتن مطلب زیر تحت عنوان " مفهوم آموزش محیط زیست" در سال 1969 بنیانگذار تعاریف رایج در همه مطالب مکتوب رسمی و غیر رسمی مرتبط با آموزش محیط زیست گردید. مطلبی که بعدها در کنفرانس کاری بلگراد چکش کاری شد و در کنفرانس تفلیس به تصویب تمایندگان دولتها رسید و اکنون مبنای کار آموزش محیط زیست می باشد.: هدف از ترجمه این مطلب تطابق وضعیت فعلی محیط زیست ما با شرایط آن دروان ایالات متحده آمریکاست.
مفهوم آموزش محیط زیست
By: William B. Stapp, et al.(1969)
در 50 سال گذشته ایالات متحده آمریکا بطور محسوس در هردو جنبه فکری و خصوصیات فیزیکی ، به یک ملت شهرنشین تبدیل شده است. جوامع درحال رشد بزرگ و متوسط فراوانی در نواحی مرکب (پیچیده) شهری شکل گرفته که دربرگیرنده 70در صد جمعیت بوده و جمعیت شهر نشین بر روی 1 تا 5/1 درصد از سطح این کشور ساکن است. در سال 1980 یک هشتم آمریکایی ها احتمالا در شهرها زندگی خواهند کرد ودر نتیجه زندگی مستقل روستا محور که مشخصه میراث سیاسی و اجتماعی بود، دیگر در بیشتر آمریکا ها نفوذ چندانی ندارد (وجود ندارد).
در محیط روستایی، بویژه ، ارتباط بلاواسطه و روزانه انسان با منابع طبیعی اولیه مرسوم بود، با تداوم شهر نشینی انسان این ارتباط و تعامل صمیمی با منابع طبیعی درکنار آگاهی نسبت به وابستگی وی بهمنابع طبیعی نیز محو شد . هنوز ضروری است که انسان در هرجا که زندگی می کند درک کند که آسایش وی نیازمند مدیریت و استفاده مطلوب از این منابع است.
انسان باید در باره جامعه خود و مسائل مرتبط به آن آگاهی و فهم داشته باشد. جوامع ما دچار مسائلی همچون؛ نبود برنامه ریزی جامع محیط زیستی، استفاده بی رویه از حشره کش ها، پژمردگی اجتماعی، تراکم ترافیکی، و فقدان ترتیبات سازمانی و نهادی مورد نیاز برای فائق آمدن موثر بر مسائل محیط زیست است. در حالیکه این مسائل نگرانی های مشروع مقامات رسمی دولتی و برنامه ریزان هستند، پذیرش مسئولیت برای حل آنها به مقدار زیاد به شهروندان مربوط است. بطور روز افزون از شهروندان خواسته شده است که تصمیماتی اتخاذ نمایند که مستقیم یا غیر مستقیم بر محیط زیستشان اثر گذار باشد. بویژه هنگام رای دادن شهروندان برای اتخاذ تصمیم در مورد مسائل جامعه ؛ انتخاب نمایندگان ، یا وقتی که مستقیما بر روی خود محیط زیست عمل می کنند. به طرق دیگر، شهروندان می توانند مستقیما در اتخاذ خط مشی درست موثر باشند. و در زمانهای مناسب از افراد مناسب سوالات آگاهانه بپرسند. می توانند در کمیته های مشورتی و تصمیم گیر (خط مشی ساز) خدمت نمایند. می توانند از قوانین درست برای حل مسائل محیط زیست حمایت نمایند. شهروندان برای انجام موثر این وظایف ، لازم است که آگاهانه نگران محیط زیست بیولوژیک و مسائل مرتبط با آن بوده، نسبت به اینکه چگونه می توانند به حل این مسائل کمک کنند آگاه بوده، ودر جهت انجام کار و یافتن راه حلهای موثر تحریک (دارای انگیزه) گردند.
بسیاری از برنامه های جاری آموزش حفاظت (از محیط زیست) بر محور منابع( طبیعی) پایه قرار دارند و بر محیط زیست جامعه و مشکلات مرتبط با آن متمرکز نیستند. بنابراین برنامه های ناچیزی بر نقش شهروندان، بطور فردی یا جمعی در جهت حل مسائلی که حیات ما را متاثر می سازد. تاکید دارند. ما به یک رویکرد آموزشی نیازمندیم که بتواند انسان را از نظر ارتباطش با همه ابعاد محیط زیست بطور موثر آموزش دهد.
تصمیم مجمع عالی مبنی بر اینکه هر فرد یک رای، اکثر جمعیت روبه تزاید شهرنشینی را قادر می سازد که با قدرت بیشتری تصمیم گیری کرده و طراحی برنامه های شهری را وادار می سازد که مطابق نظر آنها طراحی شوند.. کمک به هر فرد روستایی یا شهری برای کسب فهم کاملتری از محیط زیست ، مسائل مواجه شده با آن، رابطه متقابل بین جامعه و زمین اطراف، ایجاد فرصتهایی برای افراد به جهت اینکه در حل مسائل محیط زیستی موثر باشند، مهم است.
این رویکرد جدید، برای دستیابی همه شهروندان در همه سنین "آموزش محیط زیست " خوانده می شود. به شرح زیر تعریف می گردد:
هدف از آموزش محیط زیست پرورش شهروندانی است که نگرانی آگاهانه نسبت به محیط زیست فیزیکی و مسائل مرتبط یه آن دارند، نسبت به راه حل مسائل آگاه و برای حل این مسائل دارای انگیزه باشند .
مهمترین اهداف آموزش محیط زیست کمک به افراد به منظور اینکه :
1. فهم روشنی مبنی بر اینکه انسان بخش جدایی ناپذیر سیستم ، شامل انسان، فرهنگ، محیط بیوفیزیکی است ، و اینکه انسان توانایی تغییر روابط متقابل این سیستم را دارد، کسب نمایند.
جنبه مهم فلسفه آموزش محیط زیست آن است که انسان یک بخش یکپارچه از سیستمی است که نمی تواند از آن منفک گردد. بویژه اینکه این سیستم شامل سه جزء ، انسان، محیط بیولوژیک و فرهنگ است. فرهنگ در این متن شامل خط مشی های سازمانی، فرایندهای تکنولوژیک، و ترتیبات اجتماعی ( سیاسی، قانونی، مدیریتی، آموزشی و غیره) از طریقی که انسان با محیط بیولوژیک در تعامل است ، می باشد.
محیط بیولوزیک در برگیرنده هردو محیط طبیعی و اجزاء انسان ساخت است.
فرهنگ، تعامل انسان با محیط بیوفیزیک به منظور تولید کالا و خدمات مورد نیاز و ارتباط متقابل بنیادی بین بخشهای یکپارچه سیستم است. در درون سیستم، انسان توانایی تقویت ، تضعیف ، یا حفظ روابط درونی بین اجزاء اصلی را دارد. هدف نهایی آموزش محیط زیست گسترش و حفظ کیفیت بالای سیستم در مواجه با فرهنگ تعامل انسان با محیط بیوفیزیکی برای افزایش رفاه بشریت است.
2. فهم وسیعی از هردو جنبه طبیعی و انسان ساخت محیط بیوفیزیک، و نقش آن در جامعه معاصر بدست آورد.
2. فهم بنیادی از منابع طبیعی، بطور ایده آل شامل ویژگی ها، توزیع، حالت، تعامل متقابل، و کاربردهای فعلی و بالقوه آنها ست.. منابع طبیعی به روش های متعددی ، چه در شرایط نسبتا مختل نشده، یا در فرم های کاربردی خیلی تغییر شکل یافته محیط بیوفیزیک انسان ساخت، در خدمت بنی آدم هستند. برای درک قوی نحوه بکار گیری این منابع دانش اجتماعی, سیاسی، اقتصادی، فرایندهای تکنیکی، ترتیبات سازمانی، ملاحظات زیبایی شناسانه مورد نیاز می باشد. اجزاء انسان ساخت محیط بیوفیزیک ، نتیجه کاربرد منابع طبیعی است. فهم این جنبه نیز مهم است: باید بطور ایده آل در برگیرنده آشنایی با طراحی شهر و روستا، شامل سیستم های حمل و نقل، الگوهای فضایی توسعه، و کیفیت زیبایی شناسی که اثر عمده بر عملکرد جامعه دارد ، باشد. اساس این فهم باید درک این نکته باشد که توسعه محیط زیست انسان ساخت بایستی برای ایجاد سیستمی با کیفیت بالا تلاش کند که رفاه انسان را در ارتباط با محیط زیست طبیعی بهبود بخشد،.
3. کسب فهم بنیادی مسائل محیط فیزیکی که انسان با آن مواجه است،چگونگی حل آنها، و مسئولیت پذیری شهروندان و دولتمردان برای تلاش در جهت حل آنها.
مسائل موجود در محیط بیوفیزیک در نتیجه تعاملات بین انسان و فرهنگ و محیط بیوفیزیک است. آلودگی ، استفاده و مدیریت ناکارآمد منابع طبیعی ، استفاده بی رویه از حشره کش ها، پژمردگی شهری ، و تراکم حمل و نقل تنها مقدار کمی از مسائل محیط بیوفیزیکی هستند. این مسائل ناشی از یک سری از عوامل پیچیده بیولوژیکی، فیزیکی ،و اجتماعی است که بر کل نظام محیط زیست تاثیر می نهند.شهروندان باید درک کنند که پذیرش مسئولیت برای حل مسائل به آنها و دولتمردانی که مسئول ایجاد آنها هستند، بستگی دارد.
4. در حوزه نگرانی های مربوط به کیفیت محیط بیوفیزیک نگرشی محرک و انگیزه بخش برای حل مسائل کسب نمایند.
کلمه " نگرش" بکار رفته در این متن چیزی بیش از دانش واقعی فرد بوده و در عوض آن بیان کننده ترکیبی از دانش واقعی و نگرانی های احساسی محرک که ایجاد کننده میل (قصد) به عمل است، می باشد. بعلاوه، این موضوع درک می شود که یک مجموعه از نگرش ها در باره وضعیت محیط زیست های مشابه موجب می گردد که افراد نگرش خود را بیان نمایند.بنابراین برای اینکه آموزش محیط زیست به بالاترین حد اثر بخشی برسد باید: 1) برای فهم کل محیط بیوفیزیک اطلاعات واقعی را فراهم نماید. 2) نگرانی نسبت به کیفیت محیط زیست که موجب تحرک شهروندان در جهت حل مسائل مربوط به محیط بیوفیزیک گردد، ایجاد نماید. و 3) شهروندان را آگاه سازند که در دستیابی به اهداف ناشی از نگرهایشان چگونگه می توانند نقش موثری داشته باشند.
مفهوم آموزش محیط زیست ؛ نوشته شده بوسیله ویلیام بیل استپ, مجله آموزش محیط زیست ،1969 منتشر شده انتشارات هیلدرف.
ترجمه محمود رستمی تبار