وداع با سرزمین مادری، ایران به زودی میمیرد
باید محل زندگی، خانه و ماوا و آشیانش را ترک کند. باید دست خانوادهاش را بگیرد و برود جای دیگری. باید ریشههایش را قطع کند و به سوی مقصدی نامعلوم و آیندهای مبهمتر قدم بردارد. بیآبی و خشکی مفرط او را وادار به رفتن میکند. کوچکترین بختی برای ماندن و زیستن در این عرصه خشک و تفته وجود ندارد. این مهاجرت اجباری، گریبان میلیونها ایرانی را خواهد گرفت. بیآبی، «مرگ زمین» را رقم میزند و چارهای نیست جز بنکن شدن و کوچ کردن به دیاری نامعلوم.
وقتی فلامینگوها به تالاب ارومیه نیامدند زنگ خطر نواخته شد. کسی آن را جدی نگرفت. از ارومیه پهنهای نمک باقی ماند. پیش از آن نَفسِ هامون بر اثر بیتدبیری به شماره افتاده و گاوخونی با کمآبی مفرط روبهرو شده بود. همین بلا بر سر دریاچهها دیگر هم آمد. بختگان، پریشان و کل تالابهای فارس خشک شدند. امروز زریوار، میانکاله، انزلی، هورالعظیم، بندعلی خان و بسیاری دیگر از عرصههای آبی ایران حال خوشی ندارند. زایندهرود و کارون بارها در خلال این سالها بیآب شدند. اما باز هم کسی موضوع را جدی نمیگیرد. سدسازی، توسعه کشاورزی و آبیاری سنتی هنوز هم ادامه دارد. وقتی مسئولی در وزارت کشاورزی از افزایش دو و نیم درصدی تولید گندم در سالجاری میگوید در حالی که میزان بارندگی به شدت کاهش یافته است، یعنی هنوز کسانی در مقامهای اجرایی مساله بیآبی را جدی نگرفتهاند. کسانی که برای پیشنهاد کارشناسان خبره و طرح «کاشت فراسرزمینی» کوچکترین ارزشی قائل نیستند. وقتی فلامینگوها و پلیکانها منطقهای را ترک کنند، چندی بعد نوبت اهالی و مردمان آن عرصه است که تن به کوچ اجباری بدهند. سالها پیش پرندهشناس و بومپژوه آمریکایی، راجر توری پترسان همین را گفته بود: «پرندگان شاخصهای محیطزیست هستند. اگر آنها در مخمصه باشند، به زودی ما هم گرفتار خواهیم شد.»
از دست رفتن منابع آب سطحی و زیرزمینی، فرونشست و مرگ زمین عواقبی تلختر از تصور دارد. زوال تالابها، نابودی کشاورزی و مرگ حیاتوحش شروع این ماجراست. اگر تغییری بنیادین در نحوه مدیریت و مصرف آب صورت نگیرد، گردِ مرگ بر بخش وسیعی از ایران خواهد نشست. سرانجام، ۵۰ میلیون ایرانی ناگزیر باید به سرزمین مادری خدانگهدار بگویند و به سوی مقصدی نامعلوم مهاجرت کنند، این یعنی رنج مضاعف و چشیدن طعم تلخ خانهبهدوشی برای مدتی نامعلوم.
http://iranwire.com/blogs/6984/7016/