منطقه ما امروز در دو بحران طبیعی و انسان ساخت روبروست که هردو در حال تهدید حیات ما هستند. بحران طبیعی که در نتیجه عملکرد انسان های سراسر جهان است و متاسفانه روی تلخ خود را به ما نشان داده است : اولی بحران تغییر اقلیم _ خشکسالی های مداوم و همیشگی- است و ظاهرا تا آخر عمر بعضی از ماها تشدید می گردد. این بحران نیازمند یک عقلانیت محلی و یک اجماع بین المللی است و جز با تغییر نگرش و تغییر رفتار تک تک افراد جامعه انسانی مرتفع نمی گردد.

بحران دوم بحران کج فهمی و نفهمی است که یقه جوامع به اصطلاح اسلامی را دربر گرفته است. بحرانی که بسیاری از آن سوی جامعه اسلامی از بروز و ظهورش بسیار شادمان شدند. و با به به!! و چه چه!! کردن برای این کج فهمی قشر به اصطلاح مذهبی تند رو نه تنها از رسیدن آنها به اهدافشان ممانعت بعمل آوردند بلکه حداقل زیر ساختهای موجود را نیز به دست خودشان به کلی تخریب کردند.
آنچه تلخ است که با نام دین ، دینداران و روزه داران با بمب و موشک قتل و عام می گردند. نمی دانم جامعه به اصطلاح مدافع حقوق بشر کی بیدار می شود که به فریاد کودکان از یمن تا غزه و از غزه تا کوبانی و شنگال و افغانستان و ... برسد. گاهی فکر می کنم شاید ما هنوز درخوابیم و رویا می ببینیم و روزی از خواب بیدار خواهیم شد. اما من نمیدانم این چه خوابی است که ممکن است تا آخر عمر در آن بمانیم !
آنچه رویا نیست آن است که نظام سرمایه دار زور مدار نه برای دین دلسوز است و نه برای انسان و نه برای طبیعت ! نه کرد می شناسد و نه عرب! و نه شیعه می شناسد و نه سنی!.
اما تعجبم در آن است که همه به قرآن سوگند یاد می کنیم ولی حاضر نیستیم مفاهیم آن را بفهمیم و بپذیریم. آنجا که می فرماید از نظر ما قبیله و نژاد و زبان و رنگ مهم نیست بلکه میزان عمل صالح معیار است. اما در کنار همین بیان می فرماید این تنوع در میان انسانها ابزار شناخت همدیگر می باشد و به نوعی بیان می کند که تعیین کننده هویت شماست و این هویت ها مختلف از سوی خدا به رسمیت شناخته شده است. پس لازم است هویت خود را حفظ کنیم ضمن آنکه هویت دیگران را نیز محترم می شماریم،چرا که بدون حفظ هویت خود ارزش به رسمیت شناختن از سوی دیگران را نداریم. البته فراموش نکنیم طبیعت ما همیشه بخش انفکاک ناپذیر هویت ماست و عشق و وطن ماست باید آن را پاس بداریم و برای آن بمیریم.