فکر میکنم امروز دیگر کمتر کسی است که بحران کمآبی را درک نکرده باشد. مردم از یکسو بهصورت روزمره با این موضوع درگیر هستند و از دیگرسو رسانهها درباره این بحران هشدار میدهند. به اعتقاد من آنچه در این میان مفقود است، اهتمام سازمانهای رسمی و دولتی برای مدیریت این بحران است.
اوضاع زیستمحیطی کشور بهخصوص وضعیتی که ذخایر آب و آینده آن دارد، بیش از اینکه نیازمند توجه عامه مردم در سطح خرد باشد، متوجه سازمانهای دولتی، نظام برنامهریزی و بهخصوص نظام بهرهبرداری از منابع آب است. به اعتقاد من سازمانهای مسئول در این زمینه اهتمام جدی به خرج نمیدهند که میتواند چند دلیل داشته باشد.
برداشت شخصی من این است که مشکلِ ضعف توان کارشناسی و روزمرگی مفرطی که در سازمانهای عمومی وجود دارد، مانع از این است که مسائل زیستمحیطی کشور به سمت حلشدن پیش بروند. امروز بسیاری از مسائل حوزه محیطزیست در کشور معطل مانده که یکی از مهمترین آنها وضعیت دریاچه ارومیه است.
آنطور که کارشناسان بیان میکنند، خشکشدن دریاچه ارومیه یک فاجعه زیستمحیطی است ولی ضعف شدید کارشناسی، روزمرگی مفرط و گاهی هم شاید گرایشهای سیاسی مانع از تصمیمگیری جدی در زمینه بحرانهای زیستمحیطی ازجمله بحران کمآبی میشود.