• 37
  • 3

عنوان: "ده سه وام" فرهنگ مشارکتی در حال غروب شنبه 16 خرداد 1394

ارسال کننده: محمود رستمی تبار


توسعه پایدار بعنوان هدف فعلی جامعه جهانی و به تبع آن کشورهای مختلف توسعه یافته و توسعه نیافته و درحال توسعه واژه ای است که به فکر بهره برداری درست از منابع طبیعی در دسترس دنیا است, به نحوی که هم نسل فعلی و هم نسل های بعدی در آن حیات اجتماعی مطلوب و روبه رشدی داشته باشند . در این میان مشارکت همگانی یکی از مولفه های مهم توسعه پایدار است که در کنفرانس های متعدد سازمان ملل و بویژه آخرین کنفرانس آن یعنی ریو+20 (2012 برزیل)  بارها مورد تاکید قرار می گیرد.  شاید بسیاری از ما بویژه قشر دانشگاهی بدنبال تعریف مشارکت اجتماعی درلغتنامه ها و یا صفحات وب و یا کتاب خانه ها و مقالات دانشگاهی باشیم . اما کافی است کمی به خود اعتماد کنیم و فرهنگ و دین خود را باور نمایم و صفحات گذشته ای از زندگی پدرانمان را  ورق زنیم تا شکوه عملی این اصطلاح  را در جریان زندگی گذشتگان و بعضا در زمان حال مشاهده کنیم. آن موقع است درخواهیم یافت این همان چیزی است  که جهان بدنبال دستیبابی به آن است که متاسفانه در حال افول و غروب در فرهنگ سنتی ماست, گرچه هنوز رگه های زیبایی از آن در مناطق روستایی خودنمایی می کند.

روح و پیوند این مولفه توسعه پایدار در جامعه ما هنگامی تقویت می گردید که:

 درب خانه ها زودتر از اکنون به صدا در می آمد . شب نشینی ها مرسوم بود و مهمانی های ها بسیار بسیار ساده . پیام کوتاه همه ریشه های صله رحم را به تمسخر نگرفته بود. و گوشی های مختلف در کنار ماهواره و تلویزیون جایگزین همه ارتباطات روحبخش چهره به چهره نشده بودند.

زمانیکه خانه ها کاه گلی بود و دلها خاکی تر و خالص تر

زمانیکه پول نبود و اگر هم بود کم بود و زمان  کاسه همسایه بود و بیع کالا به کالا و غرس کننده نهالی مثمر از خورنده میوه اش تنها التماس دعای خیر داشت.

عروسی های شرعی و سنتی و با فرهنگ کرده واری برگزار می شد و یک ماه به کام همه بستگان و افراد شهر و روستا عسل بود. در شادی هم سهیم بودند و مانند وضع فعلی تنها پرسه و فاتحه خوانی چند دقیقه ای را نقطه مشترک خود نمی دانستند.

زمانیکه خانه ای ساخته می شد یکی گلش  را فراهم میکرد و دیگر کاهش را, یکی سنگش را تهیه می کرد, آن یکی  چنار باغش را تقدیم می کرد  و یکی هم که هیچ نداشت دست های خویش را به یاری می خواند.

در جشن عروسی همین رویه درپیش بود برای مهمانی های شرعی و لیمه حج هم این سنت حسنه جاری بود. همه حاضر بودند و کارت دعوت موجب اختلاف طبقاتی نشده بود.

زمانیکه علف چینی (کوکه ن) هم مشارکتی بود. همه اهالی باهم کاری را شروع می کردند و باهم تمام می کردند. و معنی وتعاونوا علی البر و التقوی را بدرستی درک کرده بودند.

زمانیکه برای ثمرات جنگلهای خدادای نگهبان می گماشتند تا فصل بهره برداری همه باهم از این موهبت الهی کامیاب شوند.

زمانیکه راهها , مدارس و حتی ادارات هم با دستان پینه بسته متحد ساخته می شدند.

زمانیکه الاغ و قاطر و گاو گوسفند  گرچه در اصل مایملک شخص خاصی بودند ولی متعلق به همه بودند. تلف شدن احشام یک خانه عزای همسایه را بدنبال داشت چون همسایه هم از نبودش دررنج می افتاد.

آری زمانی بود که حتی مرگ با همسایه جشن تلقی می شد.

اگر مشارکتی بود واقعا مشارکت بود و همه خود را در نتیجه آن هرچه که می بود, شریک قلمداد می کردند. مشارکت را به معنی کسب حلال می دانستند چرا که در سود و زیانش سهم داشتند  و مانند دمکراسی های امروزی سود تضمین شده نداشت!

زمانیکه دست ها بیشتر همدیگر را می فشردند و به کرم های نرم کننده عادت نکرده بودند تا مانند ماهی بسرعت از همدیگر سر بخورند!

صورت ها گرد گرفته تر و پینه بسته تر بودند و به مواد شیمیایی آرایشی خو نگرفته بودند و بهمین دلیل  بیشتر بهمدیگر عادت داشتند و بیشتر همدیگر را می بوسیدند و در آغوش می گرفتند.

در جامعه سنتی ما رشته های علوم اجتماعی و تعاون روستایی و انجمن های غیر دولتی و کنفرانس توسعه پایدار و ترویج مشارکت همگانی و روزنامه و ماهواره و حتی رادیو هم نبود اما "ده سه وام"  بود.

آری باید  " ده سه وام" را از درون جامعه و مکتب  خویش بجویم نه از درون کنفرانس های بین المللی امثال ریو 2012 و ... چرا که در همین کنفرانس ها هم برای "رفاه مردم بومی و جوامع سنتی و میراث فرهنگی و دانش سنتی"  (کنفرانس ریو اصل 197) ارزش قائل شده اند و خواستار حفظ و ترویج آن می شوند.

 

محمود رستمی تبار

 
  • شما می توانید بحث را در رابطه با این مطلب، همراه با ارائه پاسخ، پیشنهاد، انتقاد و یا تکمیل آن ادامه دهید.
انتخاب دسترسی:فرد

  • نظرات
نام و نام خانوادگی:
نظرشما:ارسال