• 2
  • 0

عنوان: داستان کوتاه جشنواره نوروزی سه شنبه 19 اسفند 1393

ارسال کننده: علیرضا احدی
یکی بود یکی نبود ، زیرگنبد کبود غیراز کسی که داشت هستی رو خلق میکرد کسی نبود.

روزهای آخر خلقت بود. همه چیز و همه کس را خدا آفریده بود. آسمان، زمین، حیوانات، درختان، کوهها و دشت ها و پرندگانِ خوش الحان که با شادی و نشاط ، لابلای شاخ و برگ سبز درختان در جنگل های پهناور زمین نغمه سرایی می کردند. و آفتاب طلایی برتمام پهنه ی هستی میتابید. ابرهای باران زا در دل آسمان به کمک باد قدم میزدند و در شادی حیوانات ، درختان و موجودات شریک بودند .

همه چیز خوب بود تا روزی که توده ایی بزرگ از ابرهای خاکستری بر آسمان نقش بست . خورشید با تمام قدرتش از لابلای ابرها بر زمین سرک میکشید و آفتاب مهربانی ش را به زمین هدیه می کرد اما قطره ها باران که در دل ابرها نظاره گر زیبایی زمین بودند _گرچه از دیدن این همه شادابی لذت می بردند_ اما حاضر نمی شدند خودشون رو رها کنند و به زمین برسند. آخه هیچ کدوم از اونا  نمیخواستن از دیدن شادی و زیبایی زمین محروم بشن. رهاشدن و جداشدن از ابر مادر، یعنی مرگ و پایانِ تماشای این زیبایی دل انگیز و وصف نشدنی

روزها و هفته ها و ماه ها پشت سرهم میومدن و میرفتن اما هیچ قطره ای حاضر نمیشد با فداکاری و از خودگذشتگی از ابر ها جدا بشه و به زمین بیاد. زمین داشت رفته رفته طراوتش رو از دست میداد. دیگه مثل قدیما سرزنده و پرجوش و خروش نبود، حیوانات از بی آبی و خشکسالی در حال ازبین رفتن بودند ، رنگ سبز و زیبای زمین رو به زردی و بی رمقی میرفت. زمین در تهدید خشکسالی می سوخت. اما کماکان قطره های خودخواه و سرسخت بارون فقط به حیات خودشون فکر میکردند. دیگه روزای آخر زندگی زمین بود تا جایی که داشت شبیه  سیاره های مرده دیگه می شد.

نفس های آخر...

هیچ حیوونی روی زمین باقی نمونده بود .

قطره ها دیگه ترجیح میداندن در پوشش سرد توده های ابر باقی بمونن تا اینکه معلق در آسمان ، نظاره گر زمین باشند. آخر دیگر زمین زیبا نبود.

اما بین تمام قطره ها، یه قطره بارون کوچولو بود که خیلی فکر میکرد قطره بارون همینطور که زمین خشک و بی آب و علف رو نگاه می کرد، از خودش چندتا سئوال پرسید...!

اگه زمین زنده و شاد نباشه؛ بودن ما و نبودن ما چه فایده ای داره ؟

مهربونی یعنی چی؟ عشق به زندگی پس چی؟ شادی زمین و زمینیا چرابا خودخواهی ما باید به پایان برسه؟

هویت ما قطره های بارون بعد از مرگ زمین چیه؟

خیلی با خودش فکر کرد تا به یک تصمیم قاطع رسید. اونکه به آگاهی رسالت خودش رسیده بود رفت روی بلند ترین توده ابر و رو به هم قطاراش فریاد زد و گفت :

دوستان خوب من

من یه قطره بارونم، من روح زندگی هستم، مایه ی حیات زمین... این وظیفه ی منه.

و فریاد بلندی سر داد که ...

من!! یه قطره ی بارونم

و خودش و رها کرد تو دل آسمون تا رسید به زمین و با وجود خودش گوشه ی خیلی کوچکی از زمین و خیس کرد و .... دیگه نبودش.

یه قطره ی دیگه رفت تو فکر و دید هم قطارش راست میگه ... اونم فریاد زد: منم یه قطره ی بارونم و خودش و رها کرد و شتابان به سوی زمین رفت. قطره های دیگه که با تعجب به دو قطره کوچک نگاه می کردند یکی پس از دیگری به تصمیم قطره کوچولو رسیدند و خودشون رو رها کردن به سوی زمین ...

اما روی زمین اتفاق خوبی افتاد ، انقدر قطره ها باریدند و باریدند تا زمین دوباره احیا شد. و  قطره ها روی زمین دوباره به هم پیوستن، تبدیل شدن به روح زندگی، جان هستی...

و امروز میلیون ها ساله که قطره های بارون به زمین حیات می بخشند. و خدا به خورشید فرمان میده قطره ها رو به آغوش بکشه و به ابرهای مادر برگردونه تا دوباره قطره ها شاهد و ناظر زمین شاداب و زیبا و با طراوت باشند

قطره ی باران باشید ...

"علیرضا احدی"

کدملی: 0072740388

شماره شناسنامه:1821

تاریخ تولد:18/2/1355

تلفن تماس:09389750820 و35213313

ایمیل: ahadialireza1821@gmail.com

آدرس : بزرگراه محلاتی خیابان نبرد جنوبی بعد از تقاطع زمزم شهرداری منطقه 14 طبقه سوم معاونت ترافیک

 

 
  • شما می توانید بحث را در رابطه با این مطلب، همراه با ارائه پاسخ، پیشنهاد، انتقاد و یا تکمیل آن ادامه دهید.
انتخاب دسترسی:فرد

  • نظرات
نام و نام خانوادگی:
نظرشما:ارسال