ایران سبز :
صبح یکی از روزهایی که پیاده به سمت محل کارم میرفتم، خانمی که از نظر وضع ظاهر و لباس مرتب و شیک بود جلوتر از من راه میرفت و راه رفتنش نشان میداد که برای پیاده روی اومده بیرون، ناگهان دست راستش رو در حالی که بطری خالی شیر کاکائو در اون بود بسمت بالا برد و با حرکتی که شبیه نمایش بالرین ها بود از همون بالا بطری رو در هوا رها کرد و در حالی که قطرات آخر شیر از بطری بر زمین میریخت تالاپی افتاد کف پیاده رو!
دیدن این قبیل صحنه ها برای هیچ کدام از ما تازگی ندارد و بنده هم هرگز دلم نخواسته مثل یک خانم ناظم در حال گوشزد کردن نکات تربیتی باشم و معتقدم همینکه خودم رعایت برخی مسائل را بکنم بزرگترین قدم را برداشتم اما چون اون خانم فقط چند قدم با سطل زباله فاصله داشت و دیگر اینکه وقتی کسی ظاهر تمیز و مرتبی دارد، این توقع پیش میآید که به تمیزی و بهداشت محیط پیرامونش هم توجه داشته باشد. نمیتوانستم نسبت به رفتارش بی تفاوت باشم.
در حالیکه منتظر هر عکس العملی از طرف ایشون بودم قدم هام رو تند کردم ، خودم رو بهش رسوندم و درحالیکه هر دو نزدیک سطل زباله بودیم، گفتم : این سطل زباله برای زباله های من و تو اینجاست. صدای بلند اعتراضش (چیزی شبیه جیغ) را بدرقه من کرد، و من هدفون گوشیم رو درگوشم فرو کردم تا الطاف کلامی ایشون رو نشنوم و دور شدم.
در بقیه مسیرم به این فکر میکردم که گوشه گوشه زندگی ما آدمها سرشار از تناقضها و مغایرت هاست و آنچنان غرق این پارادوکس ها هستیم که وضعیت مضحک و مسخره این نوع زندگی برایمان عادی شده است.
سر و وضع و حتی مارک لباس، دکوراسیون و تمیزی داخل خانه و خلاصه محدوده شخصی خودمون موضوع مهم و شایان توجهی برایمان است اما کوچکترین توجه و تعهدی نسبت به فضای خارج از حیطه خصوصی خود نداریم.
همه تعهد و توجه و دلبستگی را داخل خانه هایمان جا میگذاریم هر آنچه بیرون از خانه ها ست ارتباطی به ما ندارد.
در شهرک های مدرن شهرهای شمالی، همه ویلاها شیک و زیبا و ماشین هایی که جلوی هر ویلا پارک شده گران و مدرن، اما ساحلی که مختص همین شهرک هاست هر روز صبح شبیه یه زباله دانی بزرگی ست، پر از بطری های پلاستیکی خالی حاصل شب نشینی شب گذشته و انواع زباله یی که اغلب در همه اماکن عمومی به چشم همگی ما خورده است.
اگر پای حرف همین مردم بنشینی حتما تجربه سفر به اروپا و دیدن کشورهای مدرن را داشته اند و آنچنان با حسرت از آن مدینه های فاضله یاد میکنند (پاکیزگی شهرها و فرهنگ بالای مردمش که به نظافت و بهداشت فضاهای عمومی اهمیت میدهند) که تو تصور میکنی هیچ نقشی در ایجاد این صحنه ها ندارند و همیشه پای دیگرانی در میان است که باعث و بانی همه زشتی ها هستند.
در عجبم از همین آدمها که در سرزمین و دیار خودشون زحمت الگو بردای از همان ساکنان دیار خوشبختی را در این زمینه به خود نمیدهند و فقط به الگو برداری از نوع آرایش مو و لباس و استفاده از کلمات غیر ایرانی در صحبتهای روزمره از یکدیگر اکتفا میکنند.
شگفت از مردمی که مدام در حرف و سخن، طلب حق میکنند و غافلند که حقوق شهروندی رابطه ای دوسویه است، همانگونه که جامعه و دولت و نهادها ملزم به ارائه خدمات و تسهیلات هستند بد نیست (و بایست) بدانیم ما نیز ملزم به رعایت حقوق دیگران و انجام وظایف خود نسبت به جامعه هستیم.
رعایت حقوق متقابل و اینکه هر شهروند خود را در برابر جامعه و محیط اطرافش مسئول میداند، همان اتفاقی است که در جوامع مدرن و پیشرفته افتاده است.
متاسفانه طلبکار بودن و نق زدن از خصوصیات بارز ما جماعت شده، و بدتر اینکه برخی چنان با تفرعن از کوچه و خیابان های این شهر گذر میکنند که گویی، ابرو باد و مه و خورشید و فلک فقط برای وجود مبارک اینان در کارند (نمونه ای که در ابتدای نوشته ذکر کردم ).
دلسوزی برای محیط زیست و حیات وحش خلاصه شده به پسند کردن (لایک زدن) صفحات ایجاد شده در شبکه های اجتماعی و نوشتن مطلب (کامنت) و نهایتا به اشتراک گذاشتن آن مطالب آن هم تا جایی که لطمه ای به منافع شخصی ما نزند؛ و فراموش میکنیم: به عمل کار برآید به سخندانی نیست.
اما دریغ از یک حرکت اصولی، جمعی و مستمر برای نقض یک رفتار ضد محیط زیستی و یا رفع و حل مشکلات عدیده ای که حیات وحش و محیط زیست این دیار را به سوی نابودی سوق میدهد.
در ابتدای هر حرکت نو و تازه پر از شور شده و هیاهو به راه میاندازیم اما در ادامه مسیر تنها تعداد انگشت شماری هستند که نا امید با دلی پر درد و سوخته تنها میمانند.
مادامیکه نسبت به پیرامون خویش احساس مسئولیت و وظیفه نداشته باشیم، همچنان اخبار آتش سوزی جنگلها، نابودی تالابها، مرگ و انقراض گونه های مختلف حیات وحش، آلوده تر شدن آبها و شهرها، اخبار حاکی از کودک آزاری و خشونت علیه زنان و … را خواهیم خواند و خواهیم شنید.
یادداشتی از: حمیرا ( زهرا ) فرمانی