عنوان: مدیریت منابع طبیعی کنونی و مدیریت اکوسیستمی جمعه 15 اسفند 1393
در این بحث کوتاه قصد دارم مدیریت منابع طبیعی و مدیریت اکوسیستمی( به عنوان جایگزین این رویکرد) درشرایط کنونی مورد مقایسه قرار دهم.
اول، مدیریت رایج در کشور منجر به استخراج سهل الوصول منابع (مانند درختان، ماهی ها، منابع شکار، مواد معدنی و کشاورزی) می گردد که عمدتاً از مهمترین دغدغه های جوامع ساکن در کنار منابع به شمار می روند. مدیریت اکوسیستم این ملاحظات را به واسطه افزایش رفاه (به عنوان مثال، احداث جاده (جاده ابر)، آب سالم (برخی از سدهای احداث شده)، گردشگری (آشوراده))، فرایندهای اکولوژیک و تنوع زیستی به کار می گیرد. رهیافت اکوسیستمی همچنین بر اکوسیستم هایی تاکید دارد که بکر هستند و یا کارکردی ضروری برای تولید کالاها و خدمات در بلندمدت دارند. این ایده – که غاز را نکشید تا به تخم مرغ های بیشتر برسید- مدت ها قبل در مدیریت منابع طبیعی تشخیص داده شده است، ولی رویکرد اکوسیستمی به درک بهتر تمام عواملی که به بقا، سلامت و تولید نسل غاز کمک می کند، انسان ها را تشویق می نماید.
دوم اینکه، مدیریت منابع طبیعی رایج در کشور تمایل به ساده سازی و مختص به مکان بودن دارد، همچنین به دنبال راه حل ساده مسائل و مشکلات محلی است. در نتیجه، اغلب بر روی گونه های (به عنوان مثال ما چگونه می توانیم یک گونه درختی از بین رفته را بازیابی نماییم؟) موجود در یک منطقه جغرافیایی متمرکز است که می تواند به راحتی مدیریت شود (به عنوان مثال، یک پناهگاه ملی حیات وحش و یا یک منطقه جنگلی محافظت شده). این تمرکز در طی زمان منطقی است چراکه مدیریت منابع طبیعی در گرو پاسخ به مسائل واضح و اولویت دار است (به عنوان مثال برداشت های بیشتر از برد اکولوژیک). در طرف مقابل، مدیریت اکوسیستم، تمایل به دیدی کل گرا و یکپارچه در بستر فضایی گسترده دارد. مدیریت اکوسیستمی بر روی گونه ای خاص و یا منطقه ای خاص تاکید ندارد، ولی گونه های چندگانه و تمام اکوسیستم را مد نظر قرار می دهد و همچنین سیاست گذاری های مربوط به محیط زیست را در چشم انداز های طبیعی لحاظ می نماید.
سوم اینکه، مدیریت رایج تمایل زیادی به حالت دستور و کنترل برای مدیریت منابع طبیعی دارد. در این رویکرد بیشتر به دنبال حل مسائل و شرایط کنترلی است. در این رویکرد ایمان کامل به ظرفیت کنترل اکوسیستم و یا گونه ها از طریق آزمون و خطا در بخش های شیلات، جنگل داری، مدیریت مراتع وجود دارد. از طرف دیگر، مدیریت اکوسیستم به این درک رسیده است که در اکوسیستم ما با عدم قطعیت بسیار زیادی روبرو هستیم، و اینکه کنترل انسانی اکوسیستم ها نه تنها سخت است بلکه امری واهی و خیالی است. علاوه بر این، انعطاف پذیری و رویکرد سازگاری برای مدیریت چیزی است که در رویکرد اکوسیستمی به آن پرداخته می شود. رسیدن به موفقیت در این رویکرد نیازمند مشارکت تمامی ذی نفعان، و همچنین ارگان های دولتی مختلف در سطحی است که در آن مدیریت اکوسیستمی صورت می پذیرد.
چهارم اینکه، مدیریت رایج حل مشکل و تصمیم گیری را در سطح استان جستجو می کند و از جوامع بزرگتر خود را جدا نموده وارتباطی با آنها ندارد. در طی قرن بیستم، رشد تخصص های حرفه ای و خبرگان امر در رشته های مختلف شیوه عملیاتی را در ایالات متحده به وجود آورد که در آن متخصصین، از دکترها تا مهندسین تا مدیران منابع طبیعی، این اختیار را داشتند که بر اساس جمع بندی خود عمل نمایند. این رویکرد با استقبال زیادی روبرو نشد. امری که ما در حال سعی و خطای آن هستیم. در نتیجه می توان گفت مدیریت اکوسیستم بر دستیابی به راه کارها و تصمیم گیری هایی تاکید می ورزد که تمامی ذی نفعان در آن مشارکت دارند.
در نهایت، به عنوان نتیجه گیری از الگوهای فوق، مدیریت رایج اغلب نتیجه تضاد و تقابل بر سر موضوع خاصی است که هریک از بخش های دولتی و ارگان ها به شیوه ای خاص به آن می نگرند. ولی در مقابل، مدیریت اکوسیستمی به دنبال ایجاد همگرایی و وفاقی برای کاهش تضاد است و به دنبال راه حل های ترکیبی برای مسائل از طریق همکاری تمامی ذی نفعان است. علاوه بر این به عنوان یک سوی تضاد عموم مردم نیز هستند و به عنوان یک حل کننده موثر مشکل شناخته می شوند، و به طور خلاصه، شهروندان به عنوان مشارکت کننده به حساب می آیند.