عنوان: لزوم اذعام سازمان محیط زیست با جهاد کشاورزی؟! چهارشنبه 6 اسفند 1393
در آن روزهایی که کوشش دست اندرکاران طبیعت ایران در سال 1335 منجر به تشکیل دستگاهی "مستقل" به نام کانون شکار ایران شد، کمتر عقل سلیمی می پنداشت که بیش از 59 سال بعد در روز سوم اسفندماه، وکلای مردمان سرزمین شان طرحی دو فوریتی را تصویب نمایند که دیگر یک سازمان نظارتی مستقل نباشد و پیشنهاد آن باشد که با تشکیلات وزارت جهاد کشاورزی تلفیق شود، تشکیلاتی که خود نماد بارز خصر الدنیا و الآخره است.
درست زمانی که احساس می شد، می بایست جایگاه محیط زیست ارتقا یابد و علاوه بر نقش نظارتی، حکمرانی خوب کند، صحبت از تجربه به اصطلاح خیری است که تنها شرّ از آن بر می خیزد. تجربه آموزگار سختگیری خواهد بود، اینکه چقدر تاوان این تصمیم را خواهیم داد را نمی دانم، اما نیک می دانم که تاوان سخت خواهد بود. به باور نگارنده و با دریغ و تأسف، نگاه سیاسی و جناجی به محیط زیست بدون درک همه جانبه تصمیم سازان، محیط زیست ما را به این نقطه کشانده است. به نقطه ای که آنقدر ناتوان شده ایم که می خواهیم مشکلاتمان را به هزینه بروز مشکلات بس وخیم تر چاره جویی نماییم.
در دقیقه اکنون، که طبیعت نیمه جان کشور با موضوعات مختلفی از جمله ریزگردها، مسئله آب، خشکیدن تالاب ها و از همه مهمتر خشکسالی مدیریت دست به گریبان است، آینده محیط زیست کشور نه به مالچ پاشی، نه به ادغام و نه به توقف روند سدسازی بستگی دارد، بلکه به آن بستگی دارد که ما از خود بپرسیم به عنوان جامعه ایرانی و علمی در رویارویی با چنین مسائلی از توجه، شجاعت و درونگری کافی برخوردار هستیم یا نه؟!
چرا چنین مشتاقانه می خواهند بر نگرانی های اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی دامن زنند؟! چرا در شرایطی که علائم خطر پیش روست، می بایست تن به چنین اقدامی دهیم؟چرا نمی توان حداقل سعی کرد که آنچه در توان ماست به کار گیریم تا باقیمانده کنونی محیط زیست خود را زنده نگه داریم، پیش از آنکه خیلی دیر شده باشد؟! بر این باورم که منصرف کردن 130 نماینده مجلس از این اقدام نامیمون یک اقدام ارتجاعی است اما وظیفه ی خود می دانم که از تباهی کامل محیط زیست کشورم، این میراث یگانه، به اندازه خودم پرهیز کنم.
شاید راحترین کار برای نمایندگان محترم مجلس حذف صورت مسئله به بهای قدرت سیاسی حاصلهی آن است. صورت مسئله ای که اگر به زبان خود آنها بررسی شود زوایای پنهان آن به خوبی نمایان خواهد شد. بحث بر سر سازمان متولی طبیعت ایران است که هرگونه اقدام سیاسی هدایت شده (چه زیرمجموعه بودن وزارت جهاد کشاورزی و چه وزارتخانه شدن آن) آن را از ماهیت نظارتی و استقلال نصفه و نیمه اش خارج می سازد.
استدلال می کنند " وکلای ملت برای نظارت بیشتر بر عملکرد مجموعه محیط زیست و انتقال بهتر دغدغههای عمومی به این مجموعه، این طرح را تهیه و تدوین کردند که به موجب آن امکان نظارت بهتر وجود دارد"( "نظارت بهتری" که نوید مداخله می دهد و می توان مفهومش را در مسئله جنگل ابر و طرح سد گتوند به خوبی در ذهن گنجاند). بی گمان این سوال به ذهن خطور می کند که "چه کسی بر کار ناظران نظارت می کند؟! باید گفت که سازمان محیط زیست نقش نظارتی و حاکمیتی (حکمرانی) داشته و انتظاری که نمایندگان از آن دارند اجرایی است. امری که شرح آن در چارچوب وظایف سازمان محیط زیست نرفته است. جایی که این سوال باید از دستگاه های اجرایی باشد که محیط زیست وظیفه نظارت بر کارکرد آنها را بر عهده دارد. البته ناگفته نماند می توان در رابطه با نقش نظارتی و حاکمیتی سازمان انتظار پاسخگویی داشت (که کاستی هایی در این زمینه از جانب محیط زیست بر آن مترتب است و می بایست اصلاح شود).
هدف هرچه که باشد، مهم نیست، بکن هرآنچه می کنی. وجود یک رابطه اخلاقی با محیط زیست ایران بدون حرمت، عشق و تجلیل از آن و داشتن اخلاق محیط زیستی غیر قابل تصور است. شاید مهمترین مانع بر سر راه شکل گیری اخلاق محیط زیستی در ایران، سیستم آموزشی، سیاسی و اقتصادی حاکمی است که در عوض اینکه در جهت آگاهی و هوشیاری نسبت به محیط زیست عمل نماید در حال دور شدن از آن است.
با این وصف مشکل کنونی محیط زیست ما نه ادغام، نه ریزگرد، نه سد و نه از بین رفتن جنگل ها است، بلکه مشکل شیوه ی نگرش و اجرا است، که اگر این مسئله حل شود، بقیه مسائل نیز خود به خود حل خواهد شد.