عنوان: مفهوم حقوق شهروندی دوشنبه 4 اسفند 1393
حقوق شهروندی اصطلاحی است که در چند سال اخیر در ادبیات حقوقی_سیاسی رواج یافته است. هرچند این اصطلاح آنگونه که توسط عوام و خواص نقل میشود کمتر با مفهوم Citizenship Rights یا حقوق شهروندی مورد نظر نظامهای حقوقی تطابق دارد. بسیاری از مفاهیم مورد بحث در حقوق شهروندی در کشورهای توسعه یافته زیر مجموعه ای از علوم سیاسی محسوب میشود و بیشتر ناظر به حقوق مشارکت شهروندان در اداره امور کشور است. حقوق شهروندی در این مفهوم مقید به مرزهای جغرافیایی یک کشور است و نسبت نزدیکی با موضوع تابعیت دارد و کسانی را که در شمول این تابعیت قرار نگرفته باشند شامل نمیشود. حال آنکه این اصطلاح در کشور، با توجه به سابقه تمدن و آیینها و مناسک بومی در معنای وسیعتر و عامتری به کار میرود چنانکه در آثار متفکرانی چون فارابی از حقوق انسان در عرصه اجتماع با عنوان حقوق مدنی یاد میشود و مقصود از آن حقوق انسانها به عنوان شهروندان در بستر ظهور شهرها و تمدنهای جدید است.مفهوم شهروندی طی چند دهه اخیر دستخوش تغییرات عمدهای شده و نگرشهای جدیدی به وجود آمده که نمی توان آن را بر مبنای تعریف کلاسیک آن بررسی کرد زیرا که تعهدات هماکنون جای خود را به اهمیت مشارکت شهروندان برای تحقق شهروندی کارآمد داده است.
در واقع حقوق شهروندی آمیخته ای از وظایف و مسئولیتهای شهروندان در قبال یکدیگر، شهر و دولت است. همچنین شامل حقوق و امتیازاتی است که دولت و متولیان امور شهری باید فراهم کنند و شهروندان به عنوان اعضای رسمی پیکره اجتماع ملزم به رعایت حقوق و تکلیفهایی که در قانون اساسی جامعه پیش بینی شده میباشند. از آن سو وظایفی که دولت ها در قبال شهروندان خود دارند حیطه گستردهای را در بر میگیرد، از حق آزادی فردی و اجتماعی گرفته تا حق برخورداری از تأمین معاش و محیط زیست سالم همه از جمله حقوقی است که دولتها وظیفه دارند برای شهروندان خود تأمین کنند.
نظریه پردازان معاصر معتقدند: شهروندی تقریباً به طور کامل بر حسب دارا بودن حقوق تعریف میشود، جان کلام آنها اینست که برخورداری شهروندان از حقوق انسانی در چهارچوب عملکردهای قانونی لحاظ شده و حقوق مدنی که برای آزادی افراد الزامی و با نقش قانون و نظام دادگاهی همراه است با حقوق سیاسی مربوط به کارکردهای پارلمانی در هم آمیخته اند تا مفهوم شهروندی را شکل دهند.
آنها این موضوع را هم خاطرنشان می کنند که انسان می تواند فرآیند مشابهی را در رابطه توسعه هنجاری نظریه حقوق بشر مشاهده کند، منتهی تفاوت این دو فرآیند در این است که حقوق بشر یک چهارچوب اخلاقی، فراسیاسی فراهم می کند اما حقوق شهروندی را باید در حقوق خاص مدنی هر کشور تعریف کرد.
مفهوم شهروندی هم برای سیاستمداران و هم برای اندیشمندان اجتماعی و مجریان طرحهای فرهنگی دارای اهمیت است، زیرا همه آنها بر مسئولیتهایی تأکید میکنند که زمینه بقای جوامع سیاسی و محیط طبیعی ما را استحکام می بخشد. اگرچه از نظر تاریخی مفهوم شهروندی تا حدودی با اندیشههای نوین تفاوت دارد اما تحلیلهای مدرن از این مفهوم ما را به ماهیت مساوات گرایانه آن نزدیک کرده است و به همین دلیل حقوق شهروندی ذاتاً با سلطهگری از هر نوع آن ناسازگار است.حقوق شهروندی حوزههای مختلفی را شامل میشود که در کلان شهرها آپارتمان نشینی مهمترین آنهاست. شیوههای مناسب بهرهگیری از قسمتهای مشاع آپارتمانها، پرداخت به موقع هزینههای مشترک و احترام به حقوق همسایهها قوانین نانوشتهای در این موردند که باید رعایت شوند.